تفکیک کودکان بر مبنای تست هوش وحشتناک است!

تا کنون مناقشه برسر تفکیک نوجوانان بر مبنای تست هوش  قبل از ورود به دبیرستان بود و خطراتی که به دنبال خواهد داشت ولی ناگهان  برخی از آن دکانداران دلسوز، پا فراتر نهادند و این تفکیک مناقشه برانگیز را برای آغاز دبستان و آمادگی پیشنهاد کردند تا شاید برای خود کلاهی از این نمد نیز بدوزند. یعنی باید قبل از دبستان بچه‌های باهوش و نخبه را بر مبنای این تست های هوش محک زد و تفکیک کرد و بقیه را هم گله وار به امید خدا رها کرد. معنی اش همین است دیگر. یعنی توانایی فکری هر کودک تا قبل از دبستان کاملا مشخص می‌شود و  آموزش دبستان چندان تاثیری در شکفتن آنان ندارد و باید برای پیشرفت کشور بیشتر  روی  همین  نخبه‌هایی که از آزمون هوش رو سفید  بیرون می‌آیند سرمایه گزاری کرد و چندان امیدی به برآمدن نخبه‌یی دیگر از میان  رد شدگان آن آزمون‌های  هوش کذایی نداشت. نسل ما که اینگونه بزرگ شدند  یادم می آید وقتی در دبستان بودیم دو یا سه نفر آنگونه که به چشم معلم‌ها می‌آمدند  باهوش‌ترین شاگرد تصور می‌شدند. عزیز دردانه‌ی کلاس بودند، سه چهار نفر دیگر هم تاحدی به چشم می‌آمدند  و بقیه‌ی کلاس گویا رمه‌یی بودند از خنگ‌ها که فقط به درد چوب خوردن و توهین شنیدن می‌خوردند.  خیلی از این بچه‌هایی که با آنان رمه وار برخورد می‌شد بیشتر از طبقات پایین‌تر یا خانواده‌های بی‌توجه یا کم‌توجه به فرزندانشان بودند و مثل برخی دیگر از محیطی فرهنگی یا تا حدی فرهنگی و مناسب برای بالیدن نیامده بودند. برخی از روستا می‌آمدند. آنان خنگ محسوب می شدند و رفتار معلم‌ها با این بچه‌های درس نخوان واقعا بد بود.  شگفت اینکه دو یا سه نفر از این خنگ های همکلاسی‌ ما بر اثر اتفاقاتی ناگهان درخشیدندو حتی از آن عزیز دُردانه‌ها پیشی گرفتند.

آیا همه‌ی ویژگی‌های انسان، این موجود شگفت‌انگیز و نامکشوف درهمان سال‌های پیش از دبستان کاملا  معلوم می‌شود. آیا ما  مغز شگفت انگیز انسان را با تمام اجزای پیچیده‌ی آن کاملا شناسایی کرده‌ایم و این تست های هوش توانایی شناخت دقیق روح و شخصیت هر انسان را  در یک مرحله از زندگی و مراحل بعدی زندگی او  دارند. آیا واقعا کار آفریدگار جهان تا این حد خلل دارد که در صد بالایی از مردم را «خنگ» و ضعیف آفریده یا ما بی‌حوصله، سطحی و آماده خوریم. آنان که خود در خوابند چگونه می توانند فرهیختگان خفته‌ی آینده در  این کودکان «خنگ» را بیدار کنند. به قول حکیم سنایی «خفته را خفته کی کند بیدار!»

در دبستان و دبیرستان دوستانی داشتیم که از طبقاتی پایین بودند و شاگردانی ضعیف یا متوسط محسوب می‌شدند. برخی از آنان بر اثر حوادثی به رفاه و منزلتی که تصورش را نمی کردند رسیدند و توجه بیشتری به تربیت فرزندان خود کردند و  ما دیدیم که چقدر فرزندان آنان با پدرانشان متفاوت شدند. شاید نود درصد کودکانی که در خانواده‌یی فرهنگی و کتابخوان بزرگ می‌شوند به درجات بالاتری از اولیای خود دست می‌یابند. پس نقش رفاه و آسایش قابل قبول  (نه اسراف) در  زندگی کودک و توجه و مراقبت از او را نمی‌توان کوچک انگاشت.

با اینکه نقش تربیت تا قبل از هشت نه سالگی بسیار تعیین کننده است. ولی بنا به شواهدی که از زندگی بسیاری از فرهیختگان به دست آمده  امکان از خواب برخاستن غول خفته در مغز انسان نوجوان یا حتی جوان بسیار است و باید به جای تفکیک کودکان بر مبنای انواع آزمون‌های هوش، برای تک تک آنان پرونده‌یی تشکیل داد، علائق آنان را با حوصله شناسایی و تقویت کرد و سرانجام در سالهای اولیه‌ی دبیرستان به تقسیم بندی آنان بر مبنای علائق‌شان پرداخت( نه هوش) نوجوانی که به ریاضیات متمایل نیست ممکن است به فیزیک، شیمی، موسیقی، نقاشی،درودگری یا هزاران موضوع نظری یا عملی دیگر علاقه مند باشد و وظیفه‌ی یک سامانه‌ی آموزشی نیز شناسایی یا تقویت همین ویژگی‌ها از دوران آمادگی و دبستان  است نه تفکیک آنان به باهوش،کم هوش و بی هوش. باید برای دبستان و قبل از آن از بهترین و عاشق ترین مربیان و معلم ها یاری جُست. هر کس که دیپلم گرفت و مشکل اعتقادی نداشت که برای معلمی در دبستان مناسب نیست.