کرونا ویروس‌ها و ظهور بیماری ناشناخته و خطرناک!

کرونا ویروس، ویروسی تاجدار -شیوع بیماری ناشناخته‌ی جدید

کرونا ویروس‌ها یک خانواده‌ی بزرگ از ویروس‌ها هستند که ویروس‌های سرما خوردگی و آنفولانزا نیز از همان خانواده‌اند. واژه‌ی کرونا ریشه‌ی یونانی دارد و به معنی تاج شاهی یا تاج خورشیدی است. شاید بهتر است ما هم به جای کرونا ویروس، آنرا ویروس تاجدار بنامیم! و اما داستان ورود  ویروس جدید و احتمالا بسیار خطرناکی از این خانواده‌ی ملعون که کمتر از یک ماه پیش آن هم شب سال نوی میلادی( شاید برای عید دیدنی شیطانی!!) چهره‌ی شوم خود را به بشریت نشان داد:

در دهم دی 1398  مطابق با آخرین روز سال 2019 میلادی ( یعنی کمتر از یک ماه پیش)چند مورد بیماری ذات الریه در شهر اُوهانِ چین مشاهده شد که ویروس‌اش با همه‌ی ویروس های شناخته شده‌ی قبلی فرق می‌کرد. یک هفته بعد یعنی در هفدهم دی  1398 دانشمندان تایید کردند که این ویروس نوع جدیدی از ویروس‌های کروناست که در سالهای قبل دو نوع دیگر آن به نام های مرس و سارس با حمله به جامعه‌ی بشری، تلفاتی وارد آوردند. مثلا  ویروس سارس در سال 2002 میلادی حدود هشتصد نفر را قبل از کنترل شدن کشت. دانشمندان این ویروس جدید را فعلا    ncov- 2019 نامیدند.

علیرغم بحث های مختلفی که پیرامون این ویروس می‌شود باید به به نقل از سازمان جهانی بهداشت تاکید کرد که ما هنوز  این ویروس ناشناخته را به خوبی نمی‌شناسیم ولی از میزان مرگ آفرینی آن در همین چند هفته که فعلا از صد نفر هم گذشته پیداست که احتمالا ویروس بسیار خطرناکی است و باوجود اینکه دانشمندان  برای مقابله با آن به شدت در فعالیت اند ولی مردم باید همکاری کنند تا جلوی گسترش آن در سراسر جهان گرفته شود. یکی از دلایلی که این ویروس را خطرناک‌تر می کند احتمال سرایت آن از  یک انسان ظاهرا سالم و بدون علامت(که هنوز نشانه‌های بیماری او ظاهر نشده) به دیگران است پس به اینکه می‌گویند هنوز هیچ کس در ایران به این ویروس آلوده نشده چندان دل نبندید. ما در همین روزهای اخیر تا اکنون حدود سی هزار مسافر به چین یا از چین داشتیم و داریم. خدا کند هیچ کدام از آنها حامل این ویروس مخوف نباشند ولی احتمال دارد خیلی از آنها هنوز بیماری‌شان ظاهر نشده باشد و مردم باید حتما بهداشت را برای خود و فرزندان (به ویژه کودکان و بزرگ سالان) رعایت کنند. کمترین بهداشت یعنی همان رعایتی که باید برای مبتلا نشدن به بیماری آنفولانزا  انجام داد.

 اما نشانه های عمومی این بیماری:

سردرد، رخوت و خستگیآبریزش بینیسرفه یا گلو درد- درد مفاصل

  عوارض و مراحل بیماری:

تب بالاتر از 38 درجه -نفس تنگی - ذات ریه  - عفونت و  حتی مرگ

و اما مهمترین سفارش  غلبه بر ترس و حفظ هوشیاری و مراقبت بهداشتی و نیز  غلبه بر وسواس است یعنی هر سردردی ،هر ضعفی، هر  آبریزش بینی، هر گلو درد و هر درد عضلانی( حتی اگر همه با هم ظاهر شوند)  دلیل ابتلا به این بیماری نیست ولی باید به پزشک مراجعه کرد و تا قبل از آزمایش و تایید او در عین مراقبت از مبتلا نکردن دیگران، به تخیل و ترس متوسل نشد.

 

دایناسورها- چگونه بشر به وجود آنها پی برد.

 بشر از دیرباز استخوان های غول‌آسایی را در مناطقی از زمین می‌دید و آنها را به غول ها و موجودات افسانه‌یی نسبت می‌داد. در سال 1676 میلادی روبرت پلات( Robert Plot) سرپرست یک موزه‌ی انگلیسی استخوان ران بزرگی را به نمایش درآورد که به تصور او به انسان‌های غول‌آسا تعلق داشت. 146 سال بعد یعنی در مارس 1822  فُسیل بزرگی به شکل دندان توسط خانمی به نام مِری آن مانتلMary Ann Mantell) در ساسکس انگلستان پیدا شدکه به طور کلی شناخت ما را از این موجودات غول‌آسا دگرگون ساخت. این خانم همسر پزشکی بود به نام دکتر گیدون مانتل (Gideon Mantell)که به اکتشافات علمی علاقه‌ی فراوانی داشت و در  جستجوی آثار به جای مانده از پیشینیان به مناطق کوهستانی و دور افتاده مسافرت می‌کرد و در این سفرها همسر او نیز معمولا همراه و همدم او بود. یک روز  که دکتر مانتل برای معالجه‌ی بیماران از محل سکونت خود دور شده بود مری برای اسب سواری به سمت کوهستان اطراف خانه‌شان رفت و در حین گردش ناگهان در کنار جاده چشمش به جسمی غیر طبیعی برخورد که در میان سنگ‌های  روی هم انباشته شده در کنار جاده برق برق می‌زد و می‌درخشید. او از اسب پیاده شد و پس از اندکی تلاش آن جسم را از میان سنگ‌ها بیرون کشید و دید که  دندان فُسیل شده‌ی جانوری غول‌آسا است. مری پس از بازگشت همسرش فُسیل غول‌آسای دندان را به او نشان داد. این دندان که با فُسیل های دیگر تفاوت آشکاری داشت چنان توجه دکتر مانتل را به خود جلب کرد که او  هفته‌ها پس از آن به جستجوی بیشتر در آن حوالی پرداخت و طی این مدت فُسیل های مشابه‌ی فراوانی پیدا کرد و دریافت که اینها باید بقایای موجودی ناشناخته و منقرض شده باشند. سرانجام در سال 1841 ریچارد اُوِن( Richard Owen )دانشمند بریتانیایی نشان داد که این استخوان‌ها نه به یک موجود منقرض شده بلکه به دسته‌ی بزرگی از موجودات منقرض شده تعلق دارند. او آنها را دایناسور به معنی مارمولک مخوف غول پیکر نامید.

تا آنجا که می‌دانیم دایناسورها درحدود 230 میلیون سال پیش در اواسط یا اواخر عصر تریاسیک از دوران مزوزوئیک پدید آمدند و در عصر ژوراسیک به اوج فراوانی خود رسیدند ولی حدود 65 میلیون سال قبل در پایان  عصر کرتاسه به دلایلی که هنوز برای دانشمندان روشن نیست از میان رفتند. نیم قرن پیش تصور می‌رفت که دایناسورها براثر تحولات محیطی از میان رفتند. دانشمندی به نام آلوارز با مطرح کردن نظریه‌یی، برخورد شهابسنگی عظیم را مسبب از میان رفتن دایناسورها معرفی کرد و دانشمندان تا همین اواخر تصور می‌کردند که قطعا چنین است. اکنون نظریه‌ی آلوارز در باره‌ی دایناسورها تا حدی زیر سوال رفته و بهتر است بگوییم که با چندین فرضیه‌ی جدید برای علت انقراض دایناسورها، هنوز علت از میان رفتن آنها برای بشر به خوبی روشن نیست و باید منتظر ماند.

تفکیک کودکان بر مبنای تست هوش!

تفکیک کودکان بر مبنای تست هوش وحشتناک است!

تا کنون مناقشه برسر تفکیک نوجوانان بر مبنای تست هوش  قبل از ورود به دبیرستان بود و خطراتی که به دنبال خواهد داشت ولی ناگهان  برخی از آن دکانداران دلسوز، پا فراتر نهادند و این تفکیک مناقشه برانگیز را برای آغاز دبستان و آمادگی پیشنهاد کردند تا شاید برای خود کلاهی از این نمد نیز بدوزند. یعنی باید قبل از دبستان بچه‌های باهوش و نخبه را بر مبنای این تست های هوش محک زد و تفکیک کرد و بقیه را هم گله وار به امید خدا رها کرد. معنی اش همین است دیگر. یعنی توانایی فکری هر کودک تا قبل از دبستان کاملا مشخص می‌شود و  آموزش دبستان چندان تاثیری در شکفتن آنان ندارد و باید برای پیشرفت کشور بیشتر  روی  همین  نخبه‌هایی که از آزمون هوش رو سفید  بیرون می‌آیند سرمایه گزاری کرد و چندان امیدی به برآمدن نخبه‌یی دیگر از میان  رد شدگان آن آزمون‌های  هوش کذایی نداشت. نسل ما که اینگونه بزرگ شدند  یادم می آید وقتی در دبستان بودیم دو یا سه نفر آنگونه که به چشم معلم‌ها می‌آمدند  باهوش‌ترین شاگرد تصور می‌شدند. عزیز دردانه‌ی کلاس بودند، سه چهار نفر دیگر هم تاحدی به چشم می‌آمدند  و بقیه‌ی کلاس گویا رمه‌یی بودند از خنگ‌ها که فقط به درد چوب خوردن و توهین شنیدن می‌خوردند.  خیلی از این بچه‌هایی که با آنان رمه وار برخورد می‌شد بیشتر از طبقات پایین‌تر یا خانواده‌های بی‌توجه یا کم‌توجه به فرزندانشان بودند و مثل برخی دیگر از محیطی فرهنگی یا تا حدی فرهنگی و مناسب برای بالیدن نیامده بودند. برخی از روستا می‌آمدند. آنان خنگ محسوب می شدند و رفتار معلم‌ها با این بچه‌های درس نخوان واقعا بد بود.  شگفت اینکه دو یا سه نفر از این خنگ های همکلاسی‌ ما بر اثر اتفاقاتی ناگهان درخشیدندو حتی از آن عزیز دُردانه‌ها پیشی گرفتند.

آیا همه‌ی ویژگی‌های انسان، این موجود شگفت‌انگیز و نامکشوف درهمان سال‌های پیش از دبستان کاملا  معلوم می‌شود. آیا ما  مغز شگفت انگیز انسان را با تمام اجزای پیچیده‌ی آن کاملا شناسایی کرده‌ایم و این تست های هوش توانایی شناخت دقیق روح و شخصیت هر انسان را  در یک مرحله از زندگی و مراحل بعدی زندگی او  دارند. آیا واقعا کار آفریدگار جهان تا این حد خلل دارد که در صد بالایی از مردم را «خنگ» و ضعیف آفریده یا ما بی‌حوصله، سطحی و آماده خوریم. آنان که خود در خوابند چگونه می توانند فرهیختگان خفته‌ی آینده در  این کودکان «خنگ» را بیدار کنند. به قول حکیم سنایی «خفته را خفته کی کند بیدار!»

در دبستان و دبیرستان دوستانی داشتیم که از طبقاتی پایین بودند و شاگردانی ضعیف یا متوسط محسوب می‌شدند. برخی از آنان بر اثر حوادثی به رفاه و منزلتی که تصورش را نمی کردند رسیدند و توجه بیشتری به تربیت فرزندان خود کردند و  ما دیدیم که چقدر فرزندان آنان با پدرانشان متفاوت شدند. شاید نود درصد کودکانی که در خانواده‌یی فرهنگی و کتابخوان بزرگ می‌شوند به درجات بالاتری از اولیای خود دست می‌یابند. پس نقش رفاه و آسایش قابل قبول  (نه اسراف) در  زندگی کودک و توجه و مراقبت از او را نمی‌توان کوچک انگاشت.

با اینکه نقش تربیت تا قبل از هشت نه سالگی بسیار تعیین کننده است. ولی بنا به شواهدی که از زندگی بسیاری از فرهیختگان به دست آمده  امکان از خواب برخاستن غول خفته در مغز انسان نوجوان یا حتی جوان بسیار است و باید به جای تفکیک کودکان بر مبنای انواع آزمون‌های هوش، برای تک تک آنان پرونده‌یی تشکیل داد، علائق آنان را با حوصله شناسایی و تقویت کرد و سرانجام در سالهای اولیه‌ی دبیرستان به تقسیم بندی آنان بر مبنای علائق‌شان پرداخت( نه هوش) نوجوانی که به ریاضیات متمایل نیست ممکن است به فیزیک، شیمی، موسیقی، نقاشی،درودگری یا هزاران موضوع نظری یا عملی دیگر علاقه مند باشد و وظیفه‌ی یک سامانه‌ی آموزشی نیز شناسایی یا تقویت همین ویژگی‌ها از دوران آمادگی و دبستان  است نه تفکیک آنان به باهوش،کم هوش و بی هوش. باید برای دبستان و قبل از آن از بهترین و عاشق ترین مربیان و معلم ها یاری جُست. هر کس که دیپلم گرفت و مشکل اعتقادی نداشت که برای معلمی در دبستان مناسب نیست.

دانلود رایگان فرهنگ ریاضیات پایه

دانلود رایگان فرهنگ فیزیک پایه  از کتابناک

اولین فرهنگ توصیفی و تالیفی ریاضیات پایه  با معادل های معتبر انگلیسی و شرحی دقیق و مفهومی برای هر یک از  اصطلاحات  و  واژگان مهم  ریاضی  بر مبنای منابع معتبر ریاضیات.  طیف مخاطبان این اثر بسیار گسترده و وسیع است.  از اولیایی که بخواهند یاور فرزندان خود در آموزش ریاضی باشند گرفته تا خود دانش آموزان و دبیران آنها  و حتی دبیران  و استادان شاخه‌های مختلف علمی، برای یاد آوری مفاهیمی از ریاضیات که ممکن است از یاد برده باشند یا در در درستی تعریف خود تردید داشته باشند. با جستجوی کتابناک در اینترنت و عضویت در آن می‌توانید به نسخه‌ی الکترونیک این کتاب و سایر کتاب ها را دانلود کنید. ناشر این کتاب هم انتشارات فرهنگان به مدیریت مهندس احمد منصوری بود.

دانلود رایگان فرهنگ فیزیک پایه از سایت کتابناک

دانلود رایگان فرهنگ فیزیک پایه در سایت کتابناک

فرهنگ فیزیک پایه، نخستین فرهنگ  توصیفی و تالیفی فیزیک به زبان فارسی است که در آن برای مهمترین واژگان فیزیک پایه تعریف و شرحی دقیق (با تکیه  بر مهم ترین مراجع جهانی فیزیک)  ارائه شده است. این کتاب در سال های 79 و 81 هر بار با شمارگان 3000 نسخه و با زحمت بسیار و هزینه‌ی زیاد توسط انتشارات فرهنگان به چاپ رسیده است. مخاطبان آن دانش آموزان، دانشجویان فیزیک، اولیا، دبیران و به طور کلی همه ی آنهایی اند که بخواهند به مرور اطلاعات خود در زمینه‌ی اصطلاحات فیزیکی بپردازند یا آنها را به یاد آورند یا دقیق‌تر کنند. برای هر واژه یا اصطلاح نیز  معادل انگلیسی معتبری ارائه شده است . دوستان علاقه‌مند به فرهنگ‌های علمی می‌توانندبرای دانلود رایگان آن به سایت کتابناک مراجعه کنند و در صورتی که آن را مفید یافتند لطف کنند و لایک بزنند یا امتیاز بدهند که نظر مثبت آنها حتما موجب خشنودی و دلگرمی پدید آورندگان این آثار مرجع خواهد شد.

داستان قاتلی به نام آبله(smallpox)، و پزشکی به نام ادوارد جنر

قاتلی به نام آبله

آبله  بیماری مهیبی است که ویروس آن واریولا نام دارد ( دو نوع مینور و ماژور) و در طول تاریخ بشر میلیاردها انسان را به هلاکت رسانده است و  آنهایی هم که از چنگ او جان به در برده بودند تا آخر عمر داغ و نشان‌های زشت این بیماری را بر چهره داشتند. چه بسیار زیبا رویانی که از این بیماری جان به در بردند ولی بقیه‌ی عمر خود را با چهره‌یی زشت و با رنج و سختی گذراندند. این قاتل که اولین قربانی‌های آن را در قرن سوم قبل از میلاد و در میان جنازه های مومیایی شده‌ی مصر باستان یافتند تنها در صدسال پایانی عمر خود پانصد میلیون انسان را به قتل رساند که از این شمار حدود سیصد میلیون نفر از آنها در قرن بیستم جان سپردند. هیچ شاهد و دلیلی برای انتقال این بیماری از حیوان به انسان یافت نشده است و بنابراین حشرات و سوسک ها ناقل آن نیستند. در طول تاریخ وقتی این قاتل بیرحم هجوم می‌آورد شهرها و روستاها را به عزا می‌کشاند و حتی متروک می‌‌کرد. تنها در یک سال یعنی سال 1967 میلادی یا حدود 1331 هجری شمسی  پانزده میلیون نفر انسان را کشت. نگران نباشید این قاتل دیگر وجود ندارد و بشر  سرانجام با واکسیناسیون سراسری آن را ریشه کن کرده است.در اینجا می‌خواهیم داستان مبارزه‌ی بشر با این قاتل مهیب و زخم زدن بر او و سرانجام «اعدام» و انهدام  او را مرور کنیم.

بشر برای مبارزه با این بیماری نخست به روشی متوسل شد که بنا به آن ابتدا اندکی از جرم یا چرک زخم ناشی از  آبله از بدن بیمار برداشته می‌شد و  سپس از طریق خراشی که روی بدن یک آدم سالم ایجاد می‌شد به او انتقال می‌یافت. این روش را واریولیشن(variolation) می‌نامیدند و  تصور می‌رفت که این روش کاراست ولی متاسفانه بسیاری از آدم های سالمی که به این طریق پیشگیری می‌شدند خود  آبله می‌گرفتند. بسیاری از پزشکان این روش را موثر می‌دانستند ولی واقعا تلفات بسیار زیاد بود. آبله در حالت عادی وقتی مردم را گرفتار می‌کرد سی تا سی و پنج درصد آنان را می‌کشت ( البته در بین کودکان بیشتر کشنده بود) وقتی هم که همه‌گیر و خشمگین می‌شد آمار تلفات حتی به صد در صد هم  می‌رسید.

 ادوارد جنر( 1749 تا 1823) از جمله‌ی پزشکانی بود که به دنبال راه حلی برای پیشگیری از این بیماری مهیب بودند و در آن راستا می‌کوشیدند.  ادوارد جنر متوجه شده بود که دختران شیردوش که برای دوشیدن شیر گاوها  استخدام شده بودند حتی در اوج همه‌گیری مبتلا نمی شدند. گویی آنان نسبت به این بیماری ایمنی دارند. حتی وقتی بیماری یک روستا را منهدم می‌کرد بازماندگان از میان مردمی بودند که بیشتر با گاوها سروکار داشتند. دکتر جنر می‌دانست که گاوها به نوعی بیماری مشابه به نام آبله گاوی مبتلا می‌شوند و این بیماری به انسان منتقل می‌شود  ولی کُشنده نیست. یک روز وقتی یکی از دختران مبتلا به آبله گاوی به نزد دکتر جنر آمد، دکتر جنر مقداری از جرم زخم روی بدن این دختر را برداشت و آن را بعدا با خراشیدن نقطه‌یی از بدن یک پسربچه‌ی هشت ساله به نام جیمی فیپس به او منتقل کرد. جیمی مبتلا به آبله گاوی شد ولی پس  از مدتی کوتاه سلامتی خود را بازیافت. نکته‌ی جالب  این بود که با وجود ابتلای مردم روستا به آبله، جیمی که در کنار آنها می زیست دچار  بیماری آبله نشد

جنر به وجد آمد . او موفق شده بود که راه پیشگیری و واکسینه کردن مردم درمقابل این بیماری مهیب را  پیدا کند.  او مقاله های زیادی در این باره نوشت  ولی مثل همه ی مراحل پیشرفت علم عده‌ی زیادی حتی از میان پزشکان با نظر او مخالف بودند و  همان روش غلط انتقال زخم آبله  از بدن بیمار به مردم  یا واریولیشن را ادامه می دادند. درحالیکه جنر زخم آبله گاوی را به بدن آدم های سالم منتقل می‌کرد. یکی از قسمت‌های سریال معروف روهاید(Rawhide Tv  series)مربوط به شیوع بیماری در آمریکا در اواسط قرن بیستم است و به خوبی مقاومت پزشکان محلی در مقابل واکسیناسیون و اصرار بر ادامه‌ی روش قدیمی را حتی در قرن بیستم نشان می‌دهد. سرانجام جنر و پیروان او  بر جهل زمانه غلبه کردند و  واکسینه کردن مردم به روش جنر درستی خود را به ثبوت رساند و سیل افتخارات و جوایز به سوی ادوارد جنر روانه شد. با وجود این پیروزی ها آبله‌ی قاتل تا حدود صد و پنجاه سال پس ازپیدا شدن  واکسن، همچنان به کشتار خود ادامه داد. چرا ؟ برای اینکه این بیماری همه‌گیر و غیرقابل درمان بود و  بشر ناتوان از واکسینه کردن همه‌ی مردم جهان. تلاش ها ادامه داشت تا اینکه سرانجام در سال 1980  نابودی و ریشه‌کن شدن این بیماری مهیب پس از واکسیناسیون سراسری در جهان   از روی کره ی زمین اعلام شد.  آبله در شکل طبیعی اش آخرین قربانی خود را در سال 1977 در سومالی گرفت  ولی در سال 1978 یک خطای آزمایشگاهی موجب گریختن ویروس آبله از لوله ی آزمایش آزمایشگاه شد و  در بخش هایی از انگلستان همه گیر شد و  به مرگ یک خانم به نام ژانت پارکر انجامید.

داستان لاستیک(rubber)

لاستیک طبیعی چیست؟

لاستیک طبیعی چگونه به صورت لاستیک صنعتی در آمد؟

چرا بارانی را به زبان انگلیسی مکینتوش می‌نامند؟

ولکانیزه کردن یعنی چه؟ خوابی که الهام بخش دانشمندی شد!!

مردم در برخی از  مناطق (مثل پرو) از دیرباز  لاستیک طبیعی را می شناختند. لاستیک طبیعی شیرابه‌ی برخی از درختان است. آنان با بُرش زدن پوسته‌ی این  درختان و گیاهان شیرآبه‌ی آنها را جمع می کردند شیرابه‌یی شیری رنگ و چسبناک که آن را لاستیک می‌نامیدند. این ماده را می‌توانستند با گرم کردن مثل موم  شکل بدهند. بعدها دریافتند که این ماده از نفوذ رطوبت و آب جلوگیری می‌کند و در واقع این کشف مهمی بود برای ساختن وسایلی که از نفوذ آب جلوگیری کند. از اوایل قرن هجدهم آمریکایی‌ها شروع به ساختن وسایلی مثل بارانی و کفش از لاستیک کردند. یکی از این آمریکایی‌ها که بهبودی در تولید این وسایل به وجود آورد آقای چارلز مکینتوش Charles Macintosh (تولد 1766- وفات 1843) بود. بهتر است بدانیم که واژه‌ی مکینتوش به معنای بارانی یا کُت ضد آب از نام همین آقا وارد فرهنگ زبان انگلیسی شده چون ایشان کُت‌های بارانی را از لاستیک می‌ساختند و این بارانی‌ها هم خیلی در میان مردم آمریکا  محبوب شده بود. مردم این کُت ها را به احترام تولید کننده‌اش مکینتوش می‌نامیدند. با این حال همه‌ی این تولیدات لاستیکی که از اوایل قرن هجدهم پا گرفته بودند مشکل بزرگی داشتند و آن نرم و چسبناک شدن تولیدات لاستیکی در تابستان بود و سخت و نامعطف شدن آنها در زمستان. چارلز گودیرCharles Goodyear (تولد 1766- وفات 1860) شیمی دان خود آموخته‌ی آمریکایی، با توجه به این مشکل دست به کار شد.  او از زمره‌ی انسان‌هایی بود که پس از تصمیم گرفتن به انجام کاری تا به موفقیت نمی‌رسید دست از کار برنمی‌داشت.  ابتدا به فکرش رسید که اسید نیتریک می تواند این مشکل را حل کند و با این فکر تجارت کوچکی برای تولیدکفش های لاستیکی به راه انداخت. اما  اسید نیتریک مشکل را کاملا برطرف نکرد و او سرمایه خود را از دست داد. در این میان اتفاق جالبی رخ داد. او دوستی داشت بنام نیکولاس هیوارد. هیوارد یک شب خواب دید که چارلز گودیر به جای اسید نیتریک سرگرم افزودن گوگرد به لاستیک طبیعی و ترکیب آنها در زیر گرمای آفتاب است. او این خواب را برای دوستش گودیر تعریف کرد و همین خواب، فکر ترکیب لاستیک طبیعی با گوگرد یا ولکانیزه کردن را در ذهن  گودیر به وجود آورد. بلافاصله دست به کار شد و  این ترکیب را درست کرد و آن را برای گرم کردن در معرض نور خورشید قرار داد.  نتیجه شگفت انگیز بود. به ویژه بخش‌های سطحی لاستیک کاملا بهینه شده بودند ولی مشکل هنوز وجود داشت. گودیر چند سال دیگر برای بهینه سازی این فراورده کوشید و آن را با مواد مختلفی ترکیب کرد ولی نتیجه‌ی بهتری نگرفت تا سرانجام در سال 1839 به طور اتفاقی گوگرد و  لاستیک را روی اجاق گذاشت و با تعجب دید که ترکیب به همان صورت آرمانی در آمد که او بدنبالش بود.یعنی در واقع ترکیب گوگرد و لاستیک به حرارت بیشتری نیاز داشتند. ای کاش دوست او هیوارد همین را در خواب می دید نه گرم کردن ترکیب با نور خورشید و این همه سال گودیر معطل نمی‌ماند! گودیر دیگر خاطر جمع شده بود که کارش به نتیجه رسیده و حق هم داشت ولی متاسفانه عمرش آنقدر وفا نکرد که به ثروتی که حق او بود دست بیابد. استقبال مردم ازتولیدات جدید سرعت کافی نداشت و  گودیر که مبالغ هنگفتی قرض کرده بود باز هم  ورشکست شد و اینبار حتی به خاطر بدهی به زندان افتاد و مدتی بعد درگذشت. ولی هرچه بود  نام خود را به عنوان پدید آورنده‌ی کائوچو و لاستیک صنعتی جاودان ساخت. پس از فوت او تولید فراورده های صنعتی لاستیکی مثل کفش و پوشاک لاستیکی کم کم  شکوفا شد. اما آنچه صنعت لاستیک را به اوج رساند پیدایش اتوموبیل و نیاز بیشتر به فراورده های لاستیکی بود. به طوری که برخی از شهرک‌های برزیل یک شبه  به شهرهای بزرگ و ثروتمندی با کارخانه‌های تولید لاستیک تبدیل شدند. بعدها در زمان جنگ جهانی دوم لاستیک مصنوعی نیز ساخته شد و به بازار آمد و در واقع به داد درختان جنگل رسید !

شبانروز خورشیدی و شبانروز نجومی

 

شبانروز نجومی و شبانروز خورشیدی یکی نیستند.

شبانروز خورشیدی چیست؟ فاصله ی زمانی دو روئیت متوالی خورشید در همان مکان ناظر و در همان موقعیت خورشید در آسمان. یعنی چه؟ 

فرض کنید در جایی ایستاده‌اید و در آن لحظه خورشید دقیقا بالای سرتان است. فردای آن روز هم در یک لحظه‌ی معین درهمان مکان ایستاده باشید و خورشید هم دقیقا بالای سرتان باشد فاصله‌ی زمانی این دو لحظه را  شبانروز خورشیدی می نامند.

شبانروز نجومی چیست؟ فاصله ی زمانی دو روئیت متوالی یک ستاره در همان مکان ناظر و در همان موقعیت ستاره در آسمان. یعنی چه؟ فرض کنید یک شب در جایی ایستاده‌اید و در آن لحظه ستاره‌ی معینی دقیقا بالای سرتان است. در یک لحظه از شب بعد هم در همان مکان ایستاده باشید و همان ستاره دقیقا بالای سرتان باشد فاصله‌ی زمانی این دو لحظه را شبانروز نجومی می‌نامند.

این دو شبانروز دقیقا برابر نیستند! شبانروز خورشیدی حدود چهار دقیقه طولانی‌تر از شبانروز نجومی است. چرا؟

بگذارید برای بیان علت آن به زبانی ساده و قابل فهم متوسل شویم. سال خورشیدی 365 روزه از نظر ما یعنی ما و سایر نقاط زمین در مدت یک سال 365 بار حول محور زمین می‌چرخیم ناظری که در آن ستاره ی دوردست به زمین نگاه می کند این حرف را قبول ندارد او به ما می گوید نه! شما 366 بار حول محور زمین می‌چرخید. در واقع او یک دُور کامل چرخش ما حول خورشید را هم در نظر می‌گیرد و بنابراین حق با اوست. سعی کنید این را تجسم کنید که چطور در مدت یک سال با گردش به دور خورشید یک دُور اضافی هم حول محور زمین می‌زنیم.

خُب حالا می توانیم میزان تقریبی تفاوت شبانروز خورشیدی را با شبانروز نجومی محاسبه کنیم. کافی است مدت آن یک روزه‌ی اضافی برحسب دقیقه را بر 365 تقسیم کنیم تا این تفاوت تقریبی را بر حسب دقیقه به دست آوریم. اگر مدت هر روز را 24 ساعت فرض کنیم مدت آن بر حسب دقیقه می‌شود 1440. حالا همین مقدار را بر 365 تقسیم می‌کنیم می‌شود سه دقیقه و نهصد و چهل و پنج هزارم دقیقه یا تقریبا چهار دقیقه. بنابراین شبانروز خورشیدی یا شمسی حدود چهار دقیقه طولانی تر از شبانروز نجومی است.

کارنامه‌ی کنکور سراسری واقعاچه چیزی را نشان می‌دهد

رتبه‌های کارنامه‌ی سراسری واقعا چه چیزی را نشان می‌دهند؟

خُب خدا را شکر که کارنامه‌ی عزیزان کنکوری آماده شده و شاید به هنگام خواندن این مقاله در کنارشان باشد. بسیاری از این عزیزان غمگین‌ می‌شوند و خود را شکست خورده یا ناکام  و شمار کمتری هم خود را پیروز و قدرتمند احساس می‌کنند. به گروه دوم تبریک می‌گویم و گروه اول را به جای تاثر، به تامل و اندیشیدن فرا می‌خوانم. نمی‌دانم شایدبرخی از آنها واقعا تلاش چندانی نکرده باشند و برخی دیگر تلاش کردند ولی به ثمر ننشست ولی جدا از این سخنان این رتبه‌ها واقعا چه چیز قابل قبولی را نشان می‌دهند؟ هیچ انسانی(دست کم سالم از نظر مغزی) ضعیف و بی استعداد آفریده نشده است. هیچ دلی نیست که در نهان‌‌خانه‌ی هزار توی آن عشق و علاقه‌یی به چیز خاصی وجود نداشته باشد. انسان اصولا موجودی  نامکشوف است. این است که بزرگان به‌درستی گفته‌اندکه انسان باید خود را پیدا کند.

چقدر خنده‌دار است که بگوییم تک رقمی‌ها یا دو رقمی‌ها صرفا به دلیل این رتبه‌ها  باید حتما یا دکتر شوند یا مهندس(در پُرطرفدارترین رشته‌ی مهندسی) سخن من به آن عزیزان رتبه بالا این است: ای عزیزان اگر دلی در آن رشته‌های پرطرفدار در کشور ما دارید من دوباره به شما تبریک می‌گویم وگرنه خود را در آن چه که دلی ندارید گرفتار نکنید. پول؟ شهرت؟ به‌خدا قسم همه‌ی اینها با «عرضه‌ی پول در آوردن یا لیافت و هنر مدیریت درهر رشته‌یی» به‌دست می‌آید و چندان ربطی به نوع رشته ندارد- عرضه و لیاقت و مدیریت را هم در هر زمینه‌یی می‌توان آموخت یا پرورش داد. اگر واقعا تا کنون علاقه‌ی جدی به پزشکی نداشتید چرا می‌خواهید پزشک شوید. این کنکور نشان داد که شما توانایی خوبی برای یادگیری دارید ولی به خدا قسم انسان هرگز نمی‌تواند صرفا با افزودن حجم معلومات و یادگیری دروس یک پزشک ورزیده و متبحرشود. به خدا قسم بسیاری از پزشکان ما با وجود آن همه تخصص و فوق تخصص به اندازه‌ی برخی از پرستاران باتجربه و ورزیده‌ی ما قدرت تشخیص و معالجه‌ی بیمار را ندارند. انسان بدون عشق و خلاقیت‌های درونی در یک رشته به هیچ جایگاه موثر و مهمی در آن رشته نخواهد رسید. من پزشکانی را دیدم که تنها با مشاهده و معاینه‌ی دستی و توجه دقیق به سخنان بیمار تشخیص‌هایی دادند که پزشکان دیگر با ده‌ها عکس و اسکن نتوانستند. (یکی از آنها مرحوم دکتر کیافر  رئیس سابق بیمارستان سینا) بود. انسان زمانی باید به سوی تحصیل پزشکی گام بردارد که اولا دلی در آن داشته باشد و ثانیا مطمئن شود که می‌تواند یک پزشک متبحر، فداکار و عاشق برای جامعه‌ی بشری باشد. همین را در مورد هر رشته‌ی دیگری هم می‌توان گفت.

 چه بسیار رتبه‌ پایینی‌هایی که برای رفتن به آن رشته‌ها و برخی رشته‌های دیگرشایسته‌تر و مناسب ترند ولی سامانه‌ی آموزشی ما که گل سرسبد و ماحصل‌اش همین آزمون ها و کنکورهاست این شایسته‌ها را به جای نشاندن درجایشان به جاهای نامربوطی، فراسوی علائق آنها می‌فرستند. وگرنه پس چرا مرحوم پروفسور مریم میرزا خانی را بدون کنکور سراسری به دانشگاه صنعتی شریف فرستادند. چرا؟ برای اینکه می‌دانستند او با وجود گرفتن دو مدال طلای المپیاد جهانی ریاضی ممکن بود نتواند با این کنکورهای مسخره‌ به آنجا برود. خُب پس چرا با مریم‌های نامکشوف چنین رفتاری می کنید؟ چرا نباید همه‌ی دانش آموزان پرونده‌یی داشته باشند که هر کدام گویای علائق آنها به یک زمینه‌ی خاص در  مقاطع گوناگون تحصیلی از مهد کودک گرفته تا دبستان و دبیرستان  باشد. حتی رفتار آنها در خانه و مدرسه در آن ثبت شود. چرا نباید مشاورانی برجسته در مدارس باشند که رفتار تک تک بچه‌ها و علائق آنها را پی‌گیری کنند و حتی در تماس با اولیا باشند و مشوق و هادی آنان برای پشتکار و پی‌گیری این علائق. بله خیلی خرج دارد ولی بسیار موثرتر است و خرجش هم دوباره برمی‌گردد.

با ساختار فعلی به رتبه های پایین‌تر تنها می‌توان گفت: ای عزیزان اگر نمی خواهید دوباره سراغ این کنکورها و آزمون های مسخره بروید سعی کنید رشته هایی نزدیک‌تر به علائق تان را برگزیند و در مقطع کارشناسی با تلاش و پشتکار، خود را به دست آورید وسپس مقاطع بالاتر را در دانشگاه‌هایی با استادان و امکانات بهتر بگذرانید. من در بسیاری از شما دانشمندان آینده را می‌بینم. شما باید با غلبه بر یاس، خود را آنگونه که هستید بیابید! در این سالهای طولانی تدریس چه بسیار  دانش آموزانی که غمگین و با رتبه های بسیار پایین‌تر حتی سی هزار و چهل هزار به نزد من آمدند و با من درد دل کردند ... بسیاری از آنها سرانجام راه خود را پیدا کردند برخی از آنها به مقام های بالای علمی دست یافتند. حتی دو نفر  از آنان به استادی یکی از معتبرترین دانشگاه های آمریکا رسیدند. پس نومید نشوید و به آنچه در دل دارید ایمان بیاورید و با پشتکار  و استواری برای پیدا کردن خود بکوشید. البته عکس آن را هم فراوان دیدم. شاگردانی که درسال آخر دبیرستان حتی قادر به حل یک مسئله‌ی ساده‌ی فیزیک یا ریاضی اول دبیرستان نبودند ولی نمی‌دانم  با چه معجزه‌یی در این دانشگاه‌های خصوصی ناگهان دکتر، مهندس و حتی استاد دانشگاه شدند شاید با همان معجزه‌ی رفتن به چهارم دبیرستان  بدون آموختن اول دبیرستان !!!

دیو کنکور سراسری

دیوی که بر استعدادهای نهفته‌ی جوانان می‌تازد!

کنکور سراسری فعلی معیاری غلط اندر غلط در سنجش استعداد‌های جوانان این مرز و بوم!

اولا کنکور باید باشد! چرا حذف کنکور بی معناست؟ به این دلیل که تنها رقابت بین شمار معدودی دانشگاه دولتی است که در واقع شمارشان در طی ده‌ها سال چندان تغییری نکرده است و علم اگر باشد بیشتر در همان هاست نه آن دانشگاه‌هایی که مثل قارچ از زمین می‌رویند و با دریافت پول مثل آب خوردن مدرک می‌دهند و استادانشان هم بدون دانش کافی مثل آب خوردن از همان دانشگاه‌ها سر برمی‌آورند تا زمانی که ما شمار دانشگاه های اصلی با سطح علمی مناسب را  به نحو چشمگیری ارتقاع ندهیم همین آش است و همین کاسه. اگر هم کنکور را برداریم دوباره پس از چند سال مجبوریم آن را به همین شکل یا اشکال مشابه احیا کنیم!

 بقیه‌ی دانشگاه ها یا پولی‌اند یا ارزش آن دانشگاه‌های اصلی را ندارند. بنابراین بحث بر سر بود و نبود کنکور نیست بلکه بحث بر سر نادرستی روش‌های سنجش کنکور سراسری است. مثلا  تست‌های ریاضیات رشته‌ی ریاضی را در نظر بگیرید

چرا نباید دانش آموزی که مسائل کتاب ریاضی درسی‌اش  را بلد است دست کم بتواند پنجاه یا شصت درصد تست های ریاضی را بزند؟ باور کنید چنین دانش آموزی  بیشتر از بیست در صد تست های ریاضی را نمی‌تواند بزند. چرا؟ برای اینکه تقریبا تمام سوالاتی که در کنکور مطرح میشوند حتی  آنهایی که او می داند نکته دارند. در این  دلواپسی به حقی که در مدت کوتاه تست زدن به او وارد می‌شود ممکن است بیشترشان را منفی هم بزند و در کل نمره‌یی از ریاضی به دست نیاورد. آیا نباید فرقی میان او و دانش آموز  ناتوان در حل مسائل کتاب درسی خود باشد؟

چرا دانش آموزی که همه دروس ریاضی خود را  با نمراتی بالاتر از هفده گذرانده ولی سرعت عمل کافی را ندارد ( بیشتر به آن دلیل که نمی خواهد همه‌ی فرمول ها راحفظ کند و دوست دارد فرصت کافی برای استدلال داشته باشد) نباید بتواند حداقل شصت در صد تست های ریاضی را بزند؟

چرا باید یک مهندس مبرز، یک دکتر، یک استاد جا افتاده‌ی دانشگاه که سالهاست به فعالبت علمی مشغول است وقتی این تست ها را در دست می‌گیرد با تعجب بگوید  چرا من نمی توانم در مدت تعین شده حتی بیست در صد این تست ها را بزنم؟

چرا باید کتمان کرد که بیشتر معلم های ریاضی و فیزیک ما  به آن خاطر به رشته‌‌های فیزیک و به ویژه ریاضی (که پایین‌ترین  انتخاب در کنکور است) رفتند که در کنکورها نمره‌ی کافی نیاوردند. اگر می آوردند مسلما به رشته های مهندسی به ویژه عمران و معماری می‌رفتند. همه را نمی گویم (اولین رشته‌ی انتخابی خودمن فیزیک بود) ولی بیشتر اینگونه اند. حالا چرا این جماعت فکر می کنند که باید همه‌ی سوالات ریاضیات با توجه به وقت تعیین شده سنگین باشد؟ خدا آگاه است. ولی من فکر می کنم بیشتر به آن خاطر که دکان باز کرده‌اند و در این دکان ها نه خود آن تست‌ها که جرم آشکار است،  بلکه روش زدن تست های مشابه آنها را به فروش می‌رسانند و هر که به این دکان ها مراجعه می کند توانایی بیشتری در زدن تست های مشابه به دست می‌آورد.

متاسفانه دانش آموزی که به ریاضیات عشق می‌ورزد ابدا فرصت کافی برای استدلال و حل مسائل جدید تستی کنکور را ندارد چون این کنکور یعنی سنجش میزان یادگیری و سرعت عمل نه سنجش میزان تفکر، استدلال و علاقه!

چرا باید یک دانش آموز عاشق ریاضی، عاشق فیزیک وقتی از سرجلسه ی کنکور بر می‌گردد با خود بگوید: نه من خیلی بی استعدادم ! وای حتی نتوانستم پنجاه درصد تست ها را بزنم در حالی که نمرات ریاضی دبیرستانم بد نبود. این همانی است که جوانان با استعداد ما را نومید می کند. جوانانی که نمی خواهند همه‌ی راه حل ها را حفظ کنند. نمی خواهند طوطی وار همه چیز را یاد بگیرند. دوست دارند در حین یاد گرفتن خود نیز به دست آورند. خود نیز خلق کنند. نمی گویم همه ی تست ها آسان باشد ولی حداکثر ده یا پانزده تست سنگین و پرچالش یا مفهومی می‌تواند بین همه‌ی آنانی که در سطوح بالا رقابت می کنند تعیین کننده باشد و بقیه‌ی تست‌های آسان‌تر یا معتدل‌تر هم می‌تواند بین بقیه رقابت ایجاد کند.

آنانی که دکان باز کرده اند در پاسخ به من  می‌گویند ای بابا تو چه می گویی کنکور یعنی رقابت. پنجاه و پنج سوال است هر کس بیشتر زد بهتر است.

درست است باید رقابت باشد ولی نه اینکه همه ی این تست های لعنتی ریاضی شما نکته داشته باشند.

این مشکل در دروس دیگر هم وجود دارد

چرا نباید یک جوان مومن که احکام دین خود را تا حد متوسطی می‌داند دست کم پنجاه درصد تست‌های معارف  را بزند؟

چرا نباید یک جوان علاقه مند به ادبیات و خواندن رمان و کتاب دست کم پنجاه درصد سوالات ادبیات شما را بزند؟

چرا آنکه ریاضیات و فیزیک را خیلی خوب نمی‌داند صرفا با درصدهای بالای عمومی به رشته های ریاضی و فیزیک دانشگاه راه می یابد؟ همه ی اینها و بسیاری ازسوالات مشابه  تناقضاتی اند که از کنکور سراسری شما برمی‌خیزند.

حالا فرض کنید به طور ناگهانی همین تست های کنکور را از خیل عظیم تحصیل کرده‌های ما که بالاترین مدارک را هم دارند بگیریم. فکر می کنید چند درصد  موفق به رفتن به همان رشته‌ها‌یی که در آن درس خواندند بشوند باور کنید نتیجه بسیار غم انگیز خواهد بود و در واقع ،هم غلط بودن روش کنکور ما را نشان می‌دهد و هم معلوم می کند که دانش و اطلاعاتی که آنها برای رفتن به سر جلسه کنکور فرا گرفته بودند دو ریال هم برایشان ارزش نداشت.

شما را به خدا این دکان ها را ببندید. صاحبان این دکان‌ها عاشق نیستند، کاسب‌اند. یادم می آید که در کودکی وقتی می‌خواستم شنا بیاموزم دایی ام مرا به ساحل دریا برد و کوشید  شنا کردن را به من بیاموزد. موفق نشد و من همیشه از این ناتوانی‌ام در آموختن شنا در رنج بودم. سال های بسیار گذشند. وقتی به او که اینک به دوران سالمندی پای نهاده است این خاطره را یاد آوری کردم. با خنده گفت. راستش من خودم شنا کردن بلد نبودم و هنوزهم بلد نیستم چطور می توانستم به تو شنا کردن یاد بدهم. حالا روی سخنم به این مدعیان است که عاشق نیستند ولی در مسند آموزش درس عاشقی به این جوانان نشسته‌اند و دیدن  این صحنه ها چقدر برای ما که در تمام عمر عاشق ریاضیات و فیزیک بودیم غم انگیز است.

زاویه‌ی اختلاف منظر و نظریه‌ی خورشید مرکزی آریستارخوس

اختلاف منظر یعنی چه؟

فرض کنید دو پنجره‌ی خانه‌تان رو به یک چشم انداز  باشد یعنی از هر کدام از آنها، مثلا برج معینی را ببینید. آنچه از یک پنجره می بینید با آنچه از پنجره‌ی دیگر می‌بینید متفاوت است. این تفاوت را اختلاف منظر می نامند. اگر آن برج یا هر چیز دیگر خیلی دور از خانه‌تان باشد این تفاوت یا اختلاف منظر کوچک است. مثلا وقتی از همان دو پنجره،کره‌ی ماه را ببینید این اختلاف منظر خیلی کم است و اگر ستارگان را بینید اختلاف منظر آنقدر ناچیز است که حتی با دستگاه‌های پیشرفته قادر به درک این تفاوت نخواهید شد. بنابراین هرچه جسم دورتر باشد اختلاف منظرش به هنگام مشاهده از دو نقطه‌ی متمایز کمتر است.

زاویه‌ی اختلاف منظر یعنی چه؟

زاویه‌ی اختلاف منظر از دیدگاه مفهومی باید زاویه‌ی بین این دو پرتوی دید باشد ولی برای سهولت محاسبات، نصف این زاویه را بنا به قرارداد زاویه‌ی اختلاف منظر می‌نامند آنگونه که در فرهنگ توصیفی اپتیک و اپتومتری آمده: « زاویه‌ی اختلاف منظر angle of parallax  نصف زاویه‌یی که راس آن بر جسم مورد نظر باشدو هر ضلع آن از یکی از دو نقطه‌ی روئیت آن جسم بگذرد. نصف پاره‌خط متصل کننده‌ی دو نقطه‌ی روئیت جسم را خط مبنا می‌نامند.مثلا...»در شکل بالا هر یک از دو چشمی که ترسیم کردم موقعیت چشم شما را در مشاهده‌ی برج نشان می دهد و نصف زاویه‌ی بین پرتوهای دید در این دو وضعیت زاویه ی اختلاف منظر است که آن را هم در تصویر مشخص کردم. به یاری زاویه‌ی اختلاف منظر می‌توان فاصله‌ی جسم را از محل روئیت محاسبه کرد. دانشمندان برای آنکه بتوانند زاویه‌ی اختلاف منظر ستارگان را با دقت قابل توجه‌یی اندازه‌گیری کنند محل مشاهده در این دو وضعیت را در دو سر قطر مدار زمین به دور خورشید انتخاب می کنند. یعنی اگر ما ستاره‌یی را امروز در آسمان ببینیم و شش ماه دیگر همان ستاره را از همان محل استقرار قبلی خود ببینیم مانند آن است که فاصله‌ی دو نقطه‌ی روئیت ما  حدود 300 میلیون کیلومتر(یعنی قطر مدار زمین حول خورشید) است و این خیلی برای دقیق‌تر شدن محاسبات ما مفید است.

در واقع نامحسوس بودن این زاویه‌ی اختلاف منظر برای اجسام بسیار دور آسمانی مثل ستارگان یکی از آن دلایلی بود که باعث ناکامی اخترشناس بزرگ دوران باستان آریستارخوس یا آریستارک در اثبات نظریه‌ی خورشید مرکزی اش شد. آریستارک حدود  دو هزار سال پیش نظریه‌ی خورشید مرکزی را به شکلی علمی مطرح کرده بود ولی متاسفانه او قادر به قانع کردن محافل علمی آن عصر که تحت تاثیر اندیشه‌های ارسطو بودند نشد و آنها به چند دلیل از جمله  نامحسوس بودن زاویه‌ی اختلاف منظر ستارگان، نظریه‌ی او را نپذیرفتند. (دلیل دیگر حرکت رجعی یا حرکت بازگشتی سیارات بود که بعدا در نوشتاری دیگر به آن خواهیم پرداخت) آریستارک می‌گفت این خورشید نیست که به دور زمین می‌چرخد بلکه زمین است که به دور خورشید می‌چرخد و ستارگان نیز خورشیدهایی بسیار دورند. مخالفان می پرسیدند اگر واقعا زمین به دور خورشید می چرخد و ساکن نیست پس چرا وقتی ما تا این حد در فضا جابه جا می‌شویم اختلاف منظری در مشاهده‌ی ستارگان نمی‌بینیم آرییستارک پاسخ می‌داد اختلاف منظر وجود دارد ولی آن ستارگان به حدی از ما دورند که جابه‌جایی ما درمقایسه با فاصله‌ی عظیم  آنها از ما ناچیز است و ما نمی توانیم اختلاف منظرشان را به همین دلیل به آسانی به دست آوریم. چه می شود کرد؟ همیشه در تاریخ کسانی بودند مثل آریستارک یا  لئونارد داوینچی که بسیار فراتر از عصر خود می اندیشیدند و به همین دلیل قابل درک نبودند. باور کنید هنوز هم چنین افرادی هستند که متفاوت از دیگران می‌اندیشند. ولی انسانها همیشه به دنبال کسانی هستند که اعتقادات شان خیلی از باورهای شان دور نباشدو به این ترتیب بود که آنها همان اندیشه‌های ارسطو را دنبال کردند و حدود هزار  سال در همان جهل ماندند. بد نیست یادآوری کنم که  اینشتن نیز تا حدی در زمان حیات خود درک نشد. زیرا جایزه‌ی نوبلی که به او تعلق گرفت به واسطه‌ی اثر فتو الکتریک بود نه دو نظریه‌ی بسیار مهمتر نسبیت خاص و نسبیت عام که نوع تفکر ما را دگرگون ساخت. در واقع اگر زمانه‌ی اینشتن  او را آنچنان که بود درک می کرد به او  سه جایزه‌ی نوبل می‌دادند نه یکی. 

مهم ترین واحدهای اندازه‌گیری فواصل نجومی

اندازه‌گیری فواصل نجومی

1. شعاع خورشیدی واحد اندازه گیری طول است برابر با شعاع قراردادی خورشید یعنی برابر با 695500 کیلومتر. از این واحد بیشتر برای اندازه گیری شعاع سیارات و ستارگان استفاده می‌کنند. مثلا  اندازه ی شعاع زمین و شعاع مشتری برحسب این واحد به ترتیب تقریبا 0/01 و  0/1 است یعنی شعاع خورشید تقریبا صد برابر شعاع زمین و ده برابر شعاع سیاره‌ی مشتری است. بد نیست بدانید درجهان ستارگانی وجود دارند که بسیار بزرگ‌تر یا به عبارت دقیق‌تر بسیار پهناورتر  از خورشید ما هستند. مثلا یو ایگرگ اسکاتی(UY scuti) ستاره‌یی است که شعاع خورشیدی‌اش حدود 1708 است. یعنی اگر آن را به اندازه‌ی یک توپ فوتبال در نظر بگیریم کره‌ی خورشید ما در مقابل‌اش کوچکتر از یک دانه‌ی ارزن است و کره‌ی زمین ما اصلا با چشم معمولی دیده نمی‌شود!!!

2. واحد نجومی. این واحد، فاصله‌ی متوسط زمین از خورشید است یعنی حدود  150میلیون کیلومتر یا دقیق‌تر 149 میلیون و ششصد هزار کیلومتر. مثلا  ستاره‌ی پراکسیما سنتوری  یا همان همسایه‌ی دیوار به دیوار ما به اندازه‌ی 268770 واحد نجومی از ما فاصله دارد. آه خدای من!! چقدر جهان تو پهناور است که  تازه این نزدیک‌ترین همسایه‌ی نورآفرین ماست و ما انسان‌ها که از جهالت به جان هم افتاده‌ایم چقدر در مقابل عظمت این جهان تو تنها و کوچکیم. به هرحال بد نیست بدانید دورترین نقطه‌ی منظومه‌ی شمسی ما در فاصله‌ی 122 واحد نجومی از ماست.

3. سال نوری. مسافتی است که نور در مدت یک سال طی می‌کند. وقتی می‌گویند فاصله‌ی فلان ستاره از زمین ما دو هزار و پانصد سال است یعنی نوری که اینک از آن ستاره  می بینیم در واقع درزمان هخامنشیان از آن ستاره به راه افتاده و حال به ما رسیده است. فاصله‌ی نزدیک‌ترین ستاره از ما تقریبا چهار سال نوری و فاصله‌ی دورترین ستاره از ما بیش از سیزده میلیارد سال نوری است.

4. پارسک. هر پارسک حدود 31 ترلیون کیلومتر است. هر چهار پارسک تقریبا سیزده سال نوری است. بنابراین پارسک بزرگتر از سال نوری است. تعریف دقیق پارسک از روی اختلاف منظر مشاهده‌ی ستاره از دو نقطه به فاصله‌ی قطر زمین(به طوری که این اختلاف منظر برابر با یک ثانیه‌ی قوسی باشد) انجام می‌شود. تعریف پارسک و اختلاف منظر در «فرهنگ توصیفی اپتیک و اپتومتری» آمده ولی سعی می کنم آن را در نوشته‌های بعدی به زبان ساده‌تری توضیح دهم.

پرسش های مطرح شده درباره‌ی این وبلاگ

 

پاسخ به پاره‌یی از پرسش های دوستان راجع به این وبلاگ

1-  تخصص نویسنده‌ی این وبلاگ چیست؟

پاسخ: رشته‌ی تحصیلی اینجانب فیزیک و زمینه‌ی کاری‌ام ریاضی و فیزیک بود با بیش از سی سال تدریس فیزیک و ریاضیات.

2-  چرا مطالب وبلاگ اینقدر متنوع است؟ از زمین شناسی گرفته تا فیزیک و از ریاضیات گرفته تا نجوم و حتی مطالب پزشکی!!

پاسخ: بنده سالها در زمینه‌ی فرهنگ نویسی کار کرده ام و اصولا برای بسته بودن فرهنگ، فرهنگ نویس باید به مطالب گوناگون اشاره کند. اگر فرهنگ علمی می نویسد مجبور است مداخل مرتبط با آن را نیز مطرح و در باره‌ی آنها تحقیق کندو به همین دلیل بنده با مطالب گوناگونی در زمینه‌ی علمی سرو کار داشته‌ام. البته نباید فراموش کرد که من هیچ مطلبی را به طور تخصصی نمی نویسم. همه‌ی مطالبی که می‌نویسم به زبان ساده و در حد عامه فهم است نه تخصصی!  عنوان این وبلاگ هم همین را می رساند!

3- چرا این همه مطلب متنوع در زمینه های مختلف نوشته می شود بدون اشاره به منابع و آن هم تنها توسط یک نفر؟

پاسخ: من هیچ مطلبی را بدون منبع، به ویژه منابع انگلیسی معتبر نمی نویسم. مطمئن باشید که برای هر مطلبی ده‌ها منبع مستند را بررسی می‌کنم. به دلایلی، فعلا منابع را در زیر مطالب نمی نویسم، بیشتر به علت وقت گیر بودن، ولی هرگاه دوستی در باره‌ی منابعِ مطلبی از من بپرسد حتما او را از این منابع باخبر می‌کنم.

پیش بینی زلزله توسط سگ و گربه و جانوران دیگر

 

 

پیش بینی زلزله توسط حیوانات

در طی هزاران سال روایت ها و گزارش‌های بی‌شماری درباره‌ی پیش بینی زلزله توسط حیوانات، ثبت شده است. قدیمی‌ترین گزارش ثبت شده از فرار دسته‌های مختلف حیواناتی مثل موش‌ها، مارها، راسوها و هزارپاها از یک شهر یونانی به نام هلایک (Helike) و پناه گرفتن آنها چندین روز قبل از زلزله‌ی سال 373 قبل از میلاد در آن شهر سخن می‌گوید. در همین گزارش از رفتار عجیب حیوانات دیگر مثل ماهی‌ها، پرندگان،خزندگان و حشرات از یکی دو هفته قبل از وقوع زلزله تا لحظه ی وقوع آن صحبت می‌کند.

در میان تازه‌ترین گزارش‌ها از این خیل می توان به زلزله‌ی 1975 چین اشاره کرد.

در تاریخ سه شنبه چهارم فوریه ‌ی 1975 زلزله‌یی به بزرگیِ هفت و سه دهم  ریشتر شهر هایچینگ چین را به لرزه در آورد. خوشبختانه قبل از وقوع زمین لرزه حوادثی رخ داد که دستور تخلیه‌ی شهر توسط مسئولان داده شد. مهم‌ترین نشانه‌ها ساعت هایی قبل از وقوع زلزله رخ داد و آن رفتارهای عجیب و غیرطبیعی حیوانات بود.

البته از چندماه قبل نشانه‌هایی مثل تخلیه‌ی آب مخازن رخ داد بود یا در ایالت مجاور هزاران وزغ به خیابان آمده بودند ولی کارشناسان این نشانه‌ها را جدی نگرفتند ولی در روز زلزله رفتارهای عجیب حیوانات در یک باغ وحش  نشانه های قبلی را دوباره زنده کرد و این رفتارها آنقدر عجیب و غیر طبیعی بودند که دستور تخلیه‌ی شهر داده شد.  رفتار سگ ها به صورتی بود که انگار از حادثه‌یی به شدت ترسیده اند. زرافه ها سر خود را به درهای باغ وحش می‌کوفتند. فیل ها خرطوم خود را وحشیانه می چرخاندند و گاهی با آن به کارکنان باغ وحش حمله می‌کردند. شیرها و ببرها در نیمه شب که معمولا وقتِ خواب آنهاست بیدار بودند و با نگرانی به این سو آن سو  می‌دویدند و حدود پنج دقیقه قبل از زلزله طاووس ها شروع به جیغ زدن کردند. باوجود اینکه دستور تخلیه موجب نجات نود هزار نفر شد ولی باز هم حدود دوهزار نفر به علت نبودِ زمان کافی یا باور نکردن این پیش بینی دچار عوارض زلزله شدند و جان سپردند

حال باید پرسید که چرا با وجود این همه گزارش در باره‌ی چنین پیش بینی‌هایی، هنوز علم به نتیجه‌یی قطعی در این باره نرسیده است. پاسخی که توسط خود دانشمندان داده می‌شود بی‌ارتباط با ماهیت خود علم نیست. علم نمی تواند تنها با تکیه بر گزارش ها صحت آنها را اعلام کند. علم باید با آزمایش و تکرار آزمایش‌ها و به دست آوردن نتایج مشابه نخست صحت گزارش ها را با وسواس، دقیقا به اثبات برساند. سپس شرایط، علت و ساختار چنین پدیده‌هایی را نیز دقیقا تبیین کند. البته علم تاکنون دست آوردهای فراوانی در باره‌ی توانایی‌های شگفت حیوانات داشته است. مثلا اکنون می دانیم که برخی از حیوانات مثل سگ امواجی را احساس می‌کنند که ما قادر به دریافت آنها نیستیم یا زنده یابی انسان در زیر زمین و آوار توسط سگ را باور داریم ولی هنوز علت بسیاری از توانایی‌های حیوانات را به درستی نمی دانیم و باید در این زمینه به انتظار بنشینیم. البته برخی از کشورها مثل چین فعالیت‌های گسترده‌یی در این زمینه به عمل آورده اند. برخی پیش بینی ها درست در آمد و در مقابل بسیاری دیگر نادرست. در هر حال باید تاکید کرد که ممکن است پدیده‌های زیادی درجهان رخ دهند و حتی گاهی برخی از آنها را خود نیز شاهد باشیم که هیچ دلیلی هم برای وقوع آنها نیابیم. ولی نباید از علم توقع  داشت که هر گزارشی را بپذیرد و تایید کند اگر چنین شود عقاید خرافی و علم در هم می‌آمیزند. درواقع خیلی از پدیده‌ها هم بودند که پیشینیان ما دلایل خاصی برای وقوع آنها ابراز می‌کرده‌اند که اینک علم با قاطعیت آنها را رد کرده است.

 

 

قانون ارشمیدس،و سیلی که در دروازه قران شیراز اتومبیل ها را برد

 

 

 

چرا سیل اتومبیل ها را با خود می برد

آنچه که بر سر اتومبیل ها در دروازه قران و مناطق دیگر پیش آمد دقیقا از قانون ارشمیدس پیروی می‌کند. بنا به قانون ارشمیدس هرگاه جسمی در مایع فرو رود یا بر آن شناور باشد نیرویی رو به بالا برابر با وزن مایع اشغال شده برآن وارد می شود. اگر وزن این مقدار مایعِ اشغال شده برابر با وزن خود جسم باشد جسم شناور می‌شود. بیشتر حجم چرخ اتومبیل، توخالی یا پر از باد است و چهار چرخ حتی وقتی سطح آب به شاسی اتومبیل نرسیده حجم زیادی از آب را اشغال می‌کنند و  بنابراین موجب وارد شدن نیروی بالا برنده‌ی قابل توجه‌یی بر اتومبیل می‌شوند که اگر چه هنوز خیلی کمتر از وزن اتومبیل است با این حال کمی اتومبیل را سبک و کم‌تعادل می‌کنند. وقتی سطح آب از شاسی بالاتر می‌رود نیروی بالا برنده به سرعت افزایش می‌یابد. اجازه بدهید مثلا این را برای یک اتومبیل پیکان محاسبه کنیم. وزن خالص پیکان بدون سرنشین 990 کیلوگرم، طول آن 4245  و عرض آن 1620 میلی متر است. اگر چگالی آب را 1000 کیلوگرم بر متر مکعب فرض کنیم وقتی سطح آب فقط پانزده سانتی متر  بالاتر از سطح  شاسی اتومبیل قرار گیرد نیروی بالا برنده  1031 کیلوگرم خواهد بود. که بیشتر از وزن اتومبیل است. با احتساب نیروهای رو به بالای وارد بر لاستیک‌ها پیکان عملا شناور می شود. در این حالت ارتفاع سطح آب از سطح زمین حدود سی سانتی‌متر است که ممکن است با توجه به ابعاد و وزن اتومبیل های مختلف کمی بیشتر یا کمتر باشد ولی در این حالت حتی وقتی همه‌ی پنج سرنشین آن هم نشسته باشند اتومبیل تعادل خوبی ندارد. و نمی تواند در مقابل نیروهای جانبی یک سیل تند مقاومت کند. اگر  ارتفاع سطح آب کمی دیگر بالا بیاید حتی با سرنشین ها هم شناور خواهد شد.

نیروهایی که بر یک اتومبیل نامتعادل در یک سیل تُند، پُرسرعت و خشمگین وارد می‌شوند به علت ناهمگونی  این نیروها  گشتاورهایی پدید می‌آورند که ممکن است موجب واژگونی اتومبیل شود یا آن را به اجسام دیگر بکوبد که البته این بسیار خطرناک‌تر از شناوری بدون واژگونی است چون موجب آسیب دیدن سرنشین‌ها یا بی‌هوش شدن آنها و تسریع غرق شدن آنها در آب خواهد شد و امید نجات آنها به شدت کاهش خواهد یافت.

 

مبانی طراحی پرسپکتیو

 

 

 

 

کتاب و سی‌دی مبانی طراحی پرسپکتیو ( آخرین ویراست)

مولف: جان مونتگیو ، مترجم: غلامرضا مختاری اسکی

انتشارات: شباهنگ پاییز 1397

کتاب و سی دی آموزشی، که مبانی عملی پرسپکتیو را نه تنها برای رشته‌های هنری بلکه برای رشته های معماری و عمران و سایر رشته‌های فنی و مهندسی می‌آموزد!!!

 

ادامه نوشته

ادوین هابل و قانون او ( قانون هابل)

ادوین هابل و انبساط جهان

ادوین هابل (1889 تا 1953) دانشمند و اخترشناس آمریکایی که نقش بزرگی در وسعت بخشیدن به دیدِ فراکهکشانی بشر داشته است. او با کشف قانونی که به نام او قانون هابل نامیده می‌شود روشی عملی برای محاسبه‌ی فاصله‌ی تقریبی کهکشان‌های بسیار دور دست به دست آورد. او دریافت که بسیاری از توده‌هایی که به صورت سحابی‌ یا ابر در اعماق آسمان شب دیده می‌شوند نه غبار و گرد و خاک بلکه کهکشان‌هایی بسیار عظیم اند که هزاران یا حتی میلیو‌ن‌ها و میلیاردها سال نوری از ما فاصله دارند و خود حاوی میلیون ها و میلیاردها ستاره‌اند. بنا به قانون هابل این کهکشان‌ها به سرعت در حال حرکت‌اند و  سرعت دور شدن‌شان از ما نیز متناسب با فاصله‌شان از ماست. یعنی هر چه یک کهکشان از ما دورتر باشد سریع تر از ما دور می‌شود. در واقع با این استدلال می توان گفت که تمام اجرام آسمانی در حال دورتر شدن از هم اند یا جهان در حال انبساط است. هابل در 64 سالگی و درست هنگامی که بحث‌هایی پیرامون نامزدی او برای دریافت جایزه‌ی نوبل به گوش می‌رسید درگذشت. نامگذاری تلسکوپی به نام او  کوششی بود برای تجلیل از این مرد بزرگ که به قول بسیاری، یکی از بزرگترین منجم‌های تاریخ علم و به ویژه منجمی بود که می کوشید پیوند میان علم فیزیک و اخترشناسی را مستحکم‌تر کند.

اثر دوپلر (doppler effect)

اثر دوپلر

پدیده یا اثر دوپلر همان چیزی است که شما حتما بارها با آن مواجه شده اید  ولی به احتمال زیاددر آن هنگام دقت یا پس از آن پی‌گیری نکرده‍‌‌‌‌ اید. بار دیگر وقتی در کنار خیابان ایستاده‌اید و  می‌خواهید تاکسی بگیرید یا به سمت دیگر خیابان بروید به صدای بوق اتومبیل‌ها توجه کنید. حالت صدای بوق آنها وقتی به شما نزدیک می‌شوند با وقتی که  از کنار شما می‌گذرندو دور می‌شوند فرق می‌کند. وقتی به شما نزدیک می‌شوند صدای بوق آنها زیرتر و وقتی دور می‌شوند بم تر است. همین اثر را می‌توانید در شنیدن سوت  قطار در سه حالت توقف درکنارتان یا نزدیک شدن به خودتان یا دور شدن از خودتان، احساس کنید. وقتی دور می‌شود  صدایش را بم‌تر یا با فرکانس کم‌تر (یا طول موج بزرگ‌تر) می‌شنویم وقتی به ما نزدیک می‌شود صدایش را زیرتر یا با فرکانس بیشتر ( یا طول موج کوچک‌تر) می‌شنویم . برای نور اتومبیل هم همین اتفاق می افتد ولی چون سرعت نور  خیلی خیلی بیشتر از سرعت اتومبیل است ما این تغییر فرکانس نور را نمی توانیم مشخص کنیم.  در مورد نور ستارگان این تغییر را می‌توانیم مشخص کنیم زیرا سرعت ستارگان خیلی بیشتر از سرعت اتومبیل و تاحدی بینشتر قابل مقایسه با سرعت نور است. در واقع ما به کمک همین تغییر ظاهری فرکانس نور ستارگان بود که دریافتیم کهکشان‌ها به سرعت در حال دور شدن از ما هستند. سرعت دور شدن شان آنقدر زیاد است که گویی از جایی پرتاب شده اند.  از همین جا بود که اولین جرقه‌ی نظریه‌ی بیگ بنگ زده شد.

اگر طیف نور یک ستاره را  بررسی کنیم می بینیم که هر خط طیف آن طول موجی بلند‌تر از آنچه باید باشد را نشان می‌دهد به طوری که انگار کل طیف آن به سمت بلندترین طول موج نور مرئی یعنی طول موج نور قرمز جابه جا شده است.  یعنی فرکانس تک تک نورهای موجود در طیف کاهش یافته است و بنابراین ما می توانیم اعلام کنیم که آن ستاره در حال دور شدن از ماست . هرچه میزان این کاهش فرکانس ( یا افزایش طول موج) بیشتر باشد سرعت دور شدن ستاره از ما بیشتر است.

دورترین کهکشان

 

دورترین جرم آسمانی

ما درجهانی زندگی می‌کنیم که بسیاری از واقعیت‌های آن بُهت آورتر از موجودات خیالی‌اند. وقتی از نزدیک‌ترین همسایه‌ی نورافشان خود سخن می‌گوییم و به فاصله‌‌ی چهار سال نوری‌اش از زمین اشاره می‌کنیم، تجسم فاصله‌یی که نور برای طی آن نیاز به چهار سال مسافرت دارد ذهن ما را آشفته و پریشان می‌کند. حال چگونه باید از دورترین جرم‌های اسمانی سخن گفت که میلیاردها سال نوری از ما فاصله دارند. کهکشانی که فعلا دورترین کهکشان از زمین ماست 13/3 میلیارد سال نوری از ما فاصله دارد. آه خدای من! یعنی نوری که از آنجا به راه می‌افتد حدود سیزده میلیارد سال دیگر به ما می‌رسد. این کهکشان که نامش را MACSO647 Jd نهاده‌اند حدود600 سال نوری پهنا دارد(یعنی 600 سال طول می‌کشد تا نور از یک سمت به سمت دیگرش برود) و حاوی حدود یک میلیارد ستاره یا خورشید است. حتما حول هر خورشیدش هم چندین سیاره می‌گردند و در نتیجه این کهکشان دوردست حاوی چندین میلیارد سیاره است که احتمالا تعداد زیادی از آنها نیز شبیه زمین ما هستند. البته بد نیست بدانید که چهار سال قبل این کهکشان را نمی‌شناختیم . آن موقع مقام دورترین کهکشان متعلق به کهکشان دیگری بود که 13/1 میلیارد سال نوری از ما فاصله داشت. پس ممکن است باز هم کهکشان دورتری پیدا شود ولی فعلا همین کهکشان دورترین کهکشان از ماست. علت نام گزاری آن به این صورت نیز بیشتر به خاطر فراوانی شمار آنهاست حالا باید دید که اینگونه کهکشان‌ها را چگونه کشف می‌کنند. بدیهی است که با هیچ دوربینی چه شکستی چه بازتابی قادر به مشاهده‌ی مستقیم آنها با چشم نیستیم. در این گونه موارد دانشمندان بیشتر از طیف نگاری استفاده می‌کنند  طیف نور یا امواج الکترومغناطیسی بسیار بسیار ضعیف این اجرام را با پیچیده ترین رایانه ها بررسی می‌کنند تا با شناسایی میزان گرایش نور آنها به رنگ قرمز در طیف،  سرعت تقریبی آنها را نسبت به زمین بدست آورند(پدیده‌ی دوپلر) و سپس با شناسایی سرعت آنها، فاصله‌ی تقریبی آنها را به یاری قانون هابل محاسبه کنند. بد نیست بدانید که با همین رایانه‌ها که در خدمت معظم‌ترین رصدخانه‌های جهان قرار دارند دانشمندان قادرندبه یاری اطلاعات بسیار ضعیف بدست آمده  تصویر چنان گویایی از آنها، مثل تصویر بالا  بسازند که گویی آنها را مستقیما با چشمان خود می بینیم. برای درک بهتر پدیده‌ی دوپلر و کاربرد آن در نجوم  و نیز  قانون هابل، لطفا منتظر مقاله‌های بعدی من باشید. در تصویر فوق نور سفید درخشان سمت چپ  معرف این کهکشان است.

قند خون و دیابت(3)

برخی از پرسش‌های مهم در باره‌ی قندخون و دیابت!

چرا اندازه‌گیری قند خون ناشتا مهم‌تر است از اندازه‌گیری آن در مواقع دیگر؟

چرا باوجود مصرف دارو ( انسولین) قبل از خواب، قند خون ناشتا بالاست؟

اثر بامدادی چیست؟ اثر ساموجی چیست؟

اثر ساموجی (somogyi effect): افزایش قندخون به علت پایین بودن آن در مدتی نسبتا طولانی که معمولا به علت مصرف بیش از اندازه‌ی انسولین قبل از خواب در افراد دیابتی روی می‌دهد. بنابراین اثر ساموجی واکنش بدن است به پایین رفتن بیش از اندازه‌‌ی قند خون بر اثر تزریق انسولین یا داروهای مشابه‌ی پایین آورنده‌ی قند خون. از نشانه‌های اثر ساموجی، عرق کردن شبانگاهی، افزایش ضربان قلب، سردرد به هنگام برخاستن از خواب،گیجی و تاری دید است. این اثر به نام مایکل ساموجی  دانشمند مجارستانی نام گزاری شده که نخستین بار علت این پدیده را توضیح داد.

اثر بامدادی (dawn effect): افزایش قندخون در بامداد که معمولا برای همه رخ می‌دهد ولی برای افراد دیابتی بیشتر پیش می‌آید و مهم‌تر است. ممکن است متاثر از اثر ساموجی هم باشد ولی به طور کلی اثر بامدادی یک واکنش طبیعی بدن محسوب می‌شود و معمولا نیازی به درمان ندارد. جز آنکه افراد دیابتی باید تراز قند خون خود را در محدوده‌یی مناسب به گونه‌یی تثبیت کنند که شدت این اثر برای آنها خطرآفرین نباشد. بنابراین با  پُرخوری و مصرف شیرینی و گلوگز فراوان در طول روز و سپس مصرف انسولین و داروهای کاهنده‌ی قند خون هرگز نمی‌توان بدن را برای حفظ سلامتی فریب دارد و بهترین کار درپیش گرفتن یک زندگی متعادل همراه با فعالیت‌های بدنی مناسب و ورزش روزانه و مصرف غذایی مناسب با کمترین میزان لازم دارو است.

قند خون و دیابت(2)

چند اصطلاح مهم در باره‌ی قند خون

هیپوگلیسمی(hypoglycemia) کاهش ناگهانی قندخون به میزان کمتر از محدوده‌ی طبیعی آن را هیپوگلیسمی می‌نامند. هیپوگلیسمی ممکن است منجر به عوارضی مثل عرق کردن، احساس گرسنگی یا تشنگی، لرزش، سرگیجه، اشکال در هوشیاری یا حتی مرگ شود. بنابراین باید آن را جدی گرفت و با خوردن مقدار اندکی غذای گلوکز دار برطرف کرد. با این حال این عارضه بیشتر برای افراد دیابتی خطرناک است، چون بدن آنها نمی‌تواندمثل بدن افراد سالم به پایین بودن قند واکنش نشان دهد و با سوزاندن چربی بدن، قند را به بالاتر از حد طبیعی برساند. هیپو گلیسمی برای افراد دیابتی معمولا  به هنگام پایین‌تر بودن قند از 70 (میلی گرم در دسی‌لیتر) رخ می‌دهد در حالی که برای افراد سالم در پایین‌تر از 60 رخ می‌دهد و معمولا به علت واکنش بدن محسوس نیست.  هیپوگلیسمی در افراد دیابتی معمولا به دلیل نامناسب بودن فرایند درمان یا ناهماهنگ بودن غذا و دارو  روی می‌دهد. مثلا  مصرف دوز بالای دارو به هنگام رژیم گرفتن یا کاستن از میزان غذا درعین مصرف بالای دارو.

هایپرگلیسمی(hyperglycemia) خیز برداشتن غیرطبیعی قند خون به میزان بالاتر از حد طبیعی که     مهم‌ترین نشانه‌های آن افزایش تشنگی و افزایش ادرار است.

 

قند خون و دیابت

واحد اندازه‌گیری قند خون

واحدبین المللی اندازه‌گیری قند خون میلی مول بر میلی لیتر با نشانه‌ی اختصاری mM است ولی برخی از کشورها از جمله کشورما  آن را بر حسب میلی‌گرم بر دسی‌لیتر با نشانه‌ی اختصاری mg/dl اندازه گیری می‌کنند. منظور از میلی‌گرم بر دسی‌لیتر یعنی در هر یک دهم لیتر یا 100 سی‌سی از خون چند میلی گرم گلوکز وجود دارد. پس وقتی در ایران به شما می گویند قندخون شما 110 است یعنی در هر 100 سانتی‌متر مکعب از خون شما 110 میلی‌گرم گلوکز وجود دارد. برای تبدیل mM به mg/dl باید آن را تقریبا در 18 ضرب و برای تبدیل mg/dl به mM باید عدد را بر 18تقسیم کرد.

قند خون ناشتای هر انسان سالم باید بین 70 تا 130 باشد. اگر قند ناشتا بین 100 تا 130 باشد فرد در معرض دیابت است یعنی پیش دیابت محسوب می‌شود و باید احتیاط کند. به همین دلیل برخی از منابع تاکید می‌کنند که قندخون ناشتای هر انسان سالم باید کمتر از 100 باشد. در مورد قند دو ساعت بعد از غذا نیز کمی اختلاف نظر وجود دارد. برخی از منابع کمتر از 170 را طبیعی می‌دانند و برخی دیگر نیز بر کمتر از 140 تاکید می‌کنند. در هر حال همه‌ی منابع، قند ناشتای انسان کاملا سالم را کمتر از 100 و قند دوساعت بعد از غذای او را کمتر از 140 می‌دانند.

تفاوت آی‌سی‌یو  و  سی‌سی‌یو (ICU) و (CCU)

آی‌سی‌یو (ICU)

نشانه‌ی اختصاری بر گرفته از Intensive  Care Unit به معنی واحد مراقبت ویژه ( یا شدید) برای بیمارانی که به طور کلی درخطرند ممکن است این خطر در مغز باشد یا قلب و سایر مناطق بدن .

سی‌سی‌یو (CCU)

نشانه‌ی اختصاری بر گرفته از Cardiac  Care Unit به معنی واحد مراقبت قلبی، برای بیمارانی که دچار حمله‌ی قلبی شده اند یا به علت  نارسایی‌های شدید قلبی درخطرند. سی‌آی‌سی‌یو(CICU) هم معادل سی‌سی‌یو و  از Cardiac Intensive Care Unit برگرفته شده است و  به معنی واحد مراقبت ویژ‌ه‌ی قلبی و عملا همان مفهوم را دارد. گاهی به جای Cardiac از Coronary استفاده می‌شود که هر دو  همان مفهوم را دارند.

در برخی از مراکز پیشرفته‌تر و مجهزتر قلبی واحد میانی نیز وجود دارد که بیمار قبل از آنکه از سی سی یو  به بخش عمومی قلب برده شود به آنجا برده می شود تا برای بردن به بخش عمومی آماده تر گردد. این واحد میانی را اس‌سی‌سی‌یو (SCCU) یا (PCU) می‌نامند که به ترتیب از Subacute Coronary Care Unit و  Progressive Coronary Care Unit برگرفته شده اند و  هر دو عملا به یک معنی‌اند.

فرهنگ توصیفی اپتیک و اپتومتری2

 

مراکز فروش کتاب فرهنگ توصیفی اپتیک و اپتومتری:

نمایشگاه بین المللی کتاب تهران 97- ناشران دانشگاهی- سالن F3، غرفه‌ی268

 خرید آنلاین: فروشگاه آنلاین کتاب 30 بوک با سی درصد تخفیف   یا سرچ نام کتاب در گوگل.

3- مراکز فروش کتاب های شباهنگ.

4- وبسایت انتشارات شباهنگ.

 

 

فرهنگ توصیفی اپتیک و اپتومتری

عنوان کتاب: فرهنگ اپتیک و اپتومتری

پدید آورنده : غلامرضا مختاری اسکی

ناشر: انتشارات شباهنگ

تاریخ انتشار : اردیبهشت 97  چاپ اول

ویژگی ظاهری کتاب: وزیری، با سرمدخل‌های آبی رنگ و تصاویر تمام رنگی.

ویژگی‌های دیگر: اولین فرهنگ توصیفی تالیفی در زمینه‌ی علم نور و بینایی سنجی با اصطلات و واژگان چشم، عدسی، عینک، عینک سازی و نیز دستگاه‌های اپتیکی و نجومی مثل دوربین و تلسکوپ که برمبنای یک تحقیق علمی پانزده ساله به یاری صدها منبع مهم جهانی تالیف شده است. کتاب دارای منابع مستند است یعنی می‌توان برای اطمینان از درستی تعریف و شرح به منابع مربوطه مراجعه کرد. بعلاوه مورد مراجعه به منبع نیز در مقابل منبع اعلام شده است.

قیمت:  50000تومان با تخفیف ویژه درنمایشگاه کتاب یا فروشگاه اینترنتی 40000تومان

در پشت جلد خود کتاب هم آمده:

در این کتاب مهمترین واژگان و اصطلاحات اپتیک، اپتومتری و مباحث مرتبط با آنها از چشم و دستگاه بینایی گرفته تا دستگاه‌های اپتیکی و از عینک و عینک سازی گرفته تا عدسی تراشی به ترتیب الفبایی فارسی     آمده و برای هریک، با معرفی معادل انگلیسی معتبر و تکیه برمنابع جهانی، تعریف و شرحی ساده ،موجز   و دقیق ارائه شده است که امکان جستجو در اینترنت و منابع خارجی برای تحقیق بیشتر را فراهم میکند.  طیف مخاطبان این فرهنگ وسیع است : از دانشجویان فیزیک، اپتیک و اپتومتری گرفته ت مترجمان،  نویسندگان و پژوهندگان این رشته‌ها و نیز از عدسی تراشان و عینک سازان گرفته تا هرکس که بخواهد به   زبانی ساده و گویا اطلاعاتی، مثلا درباره‌ی چشم و بینایی کسب کند. واژه‌نامه‌ی انگلیسی به فارسی کتاب دریچه‌یی استبرای آنانی که صرفا معادل انگلیسی واژگان را می‌دانند  فهرست مهم‌ترین منابع کتاب  با ذکر موارد استفاده نیز تاکیدی است بر مستند بودن کتاب.

دوستان گرامی!   تالیف این اثر مستند در‌باره‌ی نور، بینایی سنجی و عینک سازی حداقل پانزده سال زمان برده است. دوستان با تبلیغ این کتاب یا خرید مستقیم آن از انتشارات شباهنگ( فروشگاه های کتاب انتشارات شباهنگ یا غرفه‌ی انتشارات شباهنگ در نمایشگاه بین المللی کتاب) یا خرید آن به صورت اینترنتی با سرچ نام کتاب باعث تشویق و دلگرمی نویسنده و ناشری خواهند شد که برای پیدایش این کتاب سرمایه‌گزاری کرده اند و اکنون برای دلگرمی به ادامه‌ی کارهایی از این دست، منتظر بازگشت سرمایه‌اند.

آلفا قنطورس ( Alph centauri)

  آلفا قنطورس و عظمت جهان ما 

 

آلفا قنطورس عنوان یک منظومه‌ی سه تایی است متشکل از سه ستاره که دوتای آن بسیار نزدیک به هم‌اند و ما آن دو را به علت دور بودن فاصله به صورت یک ستاره‌ی پر نور، می بینم. این دو ستاره آلفا قنطورس ای و  آلفا قنطورس بی نامیده می شوند و سومی که کم نورتر  و در فاصله‌ی نسبتا دوری از آن دو قرار دارد و به نظر می‌رسد زیر تسلط آن دو ستاره‌ی دیگر است  آلفا قنطورس سی یا قنطورس پرو کسیما نامیده می شود. آلفا قنطورس نزدیک‌ترین منظومه به ماست و در واقع به علت نزدیکی به ما  همسایه‌ی نزدیک ما یا همسایه‌ی دیوار به دیوار نامیده می شود. شگفت اینکه 

 

ادامه نوشته

تمدن بین النهرین Mesopotamian civilization

 

قدیمی‌ترین تمدن: تمدن بین النهرین Mesopotamian civilization

 

 

به اعتقاد همه‌ی دانشمندان قدیمی‌ترین و در واقع اولین تمدن شکل گرفته بر کره‌ی زمین تمدن بین‌النهرین یا ناحیه‌یی میاندورود دجله و فرات است که در واقع منطقه‌یی است در کشور فعلی عراق. تمدن بین‌النهرین از حدود 5500 سال پیش(یا حدود 3500 سال پیش ازمیلاد) آغاز شد و تا حدود 2500 سال پیش (یا حدود 539 پیش از میلاد) دوام داشت. تا کنون هیچ سندی حاکی از وجود تمدنی قبل از تمدن بین‌النهرین یافت نشده است. بنابراین در این زمینه اتفاق نظر کلی وجود دارد.  مهم‌ترین علت شکل‌گیری اولین تمدن در ناحیه‌ی بین دو رود دجله و فرات حاصلخیزی زمین در بین دو رود بود که بعد از انقلاب کشاورزی سبب تجمع مردم در این ناحیه و پیدایش روستاها و شهرها شد. واژه‌ی لاتین تمدن(یعنی civilization) از واژه‌ی civis به معنی شهر برگرفته شده است. با این همه، تمدن تنها به معنای وجود شهر یا زندگی شهری نیست اگرچه وجود شهر یکی از ملزومات آن است. برای تشکیل تمدن باید علاوه بر  وجود شهرها و آبادی‌ها،  زبان الگو یا زبان گویشی و نوشتاری مشترکی برای ارتباط ساکنان آن تمدن وجود داشته باشد، وجود مذهب،  سازمان و تشکیلاتی منسجم برای تهیه‌ی غذا و ملزومات و به طور کلی اداره‌ی نواحی نیز الزامی است. بنابراین وقتی می‌گوییم تمدن بین‌النهرین قدیمی‌ترین تمدن جهان است منظورمان آن نیست که پیش از این دوره  هنوز در هیچ نقطه از جهان شهر یا شهرکی نبود.

سگ ، بهترین دوست وفادار انسان.

سگ، نه تنها بهترین و وفادارترین دوست انسان است بلکه نخستین و قدیمی‌ترین دوست انسان نیز هست. می‌گویند سگ نخستین جانوری است که به وسیله‌ی انسان اهلی شده است. شاید بهتر باشد بگوییم گرگ نخستین حیوانی است که به وسیله‌ی انسان اهلی شده. چون سگ، در واقع  یکی از انواع گرگ است که هزاران سال قبل، خیلی پیشتر از انقلاب کشاورزی و  اهلی شدن گوسفند و گاو  و مرغ و ...اهلی شده و در این پروسه‌ی دراز مدت با تغییراتی که کرده عملا تفاوت نسبتا محسوسی با اجداد خود یافته است.

آنچه تاکنون بدیهی می‌نماید پیدایش سگ از تیره‌یی از گرگ‌ها(مثل گرگ خاکستری ) و پیشتاز بودن او نسبت به سایر حیوانات در دوستی با انسان است ولی پیرامون تاریخ دقیق آغاز این آشنایی و چگونه اهلی شدن گرگ یا سگ  هنوز بحث فراوانی وجود دارد. برخی شروع اهلی شدن سگ را  دوره‌ی میان سنگی، حدود دوازده هزار تا هشت هزار سال قبل از میلاد می‌دانند. برخی دیگر که اخیرا بر شمارشان نیز افزوده شده است تاریخ اهلی شدن سگ را قبل از دوره‌ی میان سنگی و حدود سی و سه تا سی و پنج هزار سال پیش می‌دانند. عده‌یی از محققان فکر می‌کنند که سگ در دو دفعه و در دو نقطه‌ی مختلف اروپا و آسیا اهلی شده است برخی دیگر می‌پندارند که این اهلی شدن نه یکباره بلکه به تدریج بر اثر نزدیکی گرگ و انسان صورت پذیرفته است. انسان‌ها جمعی می‌زیستند و جمعی شکار می کردند و گرگ‌ها نیز اینگونه بودند و دسته‌هایی از آنها که در تغقیب شکار بودند از بازمانده های شکار انسان‌ها  استفاده می‌کردند تا کم‌کم این رابطه به نوعی همکاری تبدیل شد و این گرگ‌های وحشی که از دست انسان تغذیه می‌شدند به تدریج رام و اهلی شدند. به نظر برخی از دانشمندان انسان ابتدا به اهلی کردن توله‌های گرگ که در شکارها به دست‌شان می رسید مبادرت کردند و به این ترتیب این توله‌های بزرگ شده  رام و اهلی شدند و برای همکاری با انسان مهیا گردیدند. خب! ظاهرا نظرات دانش‌پژوهان مختلف است پس حقیقت چیست؟ به اعتقاد اینجانب حقیقت برآیند همه‌ی موارد فوق است یعنی همه‌ی این‌ها اتفاق افتاده است در یک منطقه اینگونه و در منطقه‌یی دیگر به گونه‌یی دیگر. ولی این چندان مهم نیست !

آنچه از همه‌ی اینها مهم‌تر است علت اهلی شدن سگ پیش از هر حیوان دیگر و به ویژه پیش از انقلاب کشاورزی است که به ضرورتی اشاره می کند. این ضرورت چه بود ؟ بشر هزاران سال قبل از همکاری سگ به تهیه‌ی آذوقه می‌پرداخت و مشکل محسوسی نداشت تا بر اثر رشد جامعه‌ی بشری و افزایش جمعیت آنان تغییر نیروهای مولده برای افزایش تولید یک ضرورت شد. بشر به یاور تازه‌یی نیاز داشت  که توانایی‌های بویایی و اکتشافی قوی‌تری برای تعقیب شکار و گستاخی و دلیری بیشتری برای به دام انداختن آن داشته باشد و همین بود که ضرورت اهلی کردن جانوری چون گرگ را پدید آورد. بعدها با انقلاب کشاورزی  باز هم  الزامات دیگری موجب ادامه‌ی همکاری سگ با انسان و تقویت این همکاری گردید از جمله، نگهبانی از مسکن انسان و  دام‌های اهلی شده‌ی او مثل گوسفند و گاو.

 

تمدن کلوویس، نیزه‌ی کلوویس

کلوویس شهرکوچکی است در ایالت آمریکایی نیو مکزیکو. در سال 1936 پیکان‌ها یا سرنیزه‌هایی سنگی در آنجا یافت شدند که به‌علت قدمت یازده تا سیزده هزار ساله‌شان مورد توجه‌ی بسیار قرار گرفتند و به همین دلیل پیکان های کلوویس نامیده شدند. با کشف چنین پیکان‌هایی این فکر قوت گرفت که صاحبان این پیکان‌ها نخستین آمریکایی‌هایی بودند که در آن قاره ساکن شدند. در واقع بنا به اعتقاد بسیاری از دانشمندان آنان اجداد سرخ پوستان بومی آمریکا هستند که در حدود بیست هزار سال پیش به علت یخبندان شدید و پایین آمدن سطح آب اقیانوس و پیدایش پل‌های خشکی( تتگه ی برینگ )در میان روسیه و آلاسکا، از آسیا به آن نواحی رفتند و تمدن کلوویس را پدید آوردند. این پیکان‌ها سنگی‌اند و  بر سطح آنها چین و شکن‌هایی وجود دارند که هوشمندانه پرداخت شده اند. در واقع چین و شکن‌ها پس از فرو رفتن در بدن حیواناتی مثل ماموت موجب خونریزی و از پای در آمدن حیوان شکار شده می‌شدند. کلوویسی‌ها تا حدود دوازده هزار سال پیش در بیشتر نواحی آمریکا پراکنده شدند ولی یکی دو هزار سال پس از ورود آنان به آمریکا پل‌های خشکی به پا شده، بر اثر گرم شدن اقلیم و ذوب یخ‌ها و بالا آمدن آب اقیانوس‌ها مجددا  به زیر آب رفتند و ارتباط این مردم با سایر نواحی جهان قطع شد و این انزوا تا چند صدسال پیش و کشف دوباره‌ی آمریکا و  مهاجرت اقوام متمدن به آنجا تداوم یافت.

با این همه اخیرا کشفیاتی جدید در آمریکا به ویژه آثاری که متعلق به سی هزار سال قبل‌اند این نظر را که کلوویسی‌ها اولین مهاجران آمریکا و اجداد واقعی سرخ پوستان بومی بوده اند  تا حدود ی به زیر سوال برده است. بحث و جدل در این زمینه هنوز ادامه دارد ولی آنچه تا کنون قطعی‌تر به نظر می رسد این است که انسان پس از ظهور در آفریقا حدود چهل هزار سال قبل به آسیا و اروپا و سایر نقاط جهان مهاجرت کرده است و از خشکی یا دریا یا پل‌های خشکی پدید آمده در دریا در سراسر جهان از جمله آمریکا ساکن شده است و این که را هی بین  نواحی مختلف زمین با قاره ی آمریکا وجود داشته است که بعدا به زیر آب رفته.( منابع: ویکی پدیای انگلیسی، کتاب یک تاریخ جهان در صد شیی ص های 57 تا 61 (نیل مک گرگور، برگردان ع پاشایی و گروه مترجمان نشر چشمه 1394).

آخرین عصر یخ  

 

آخرین عصر یخ در حدود صد هزار سال قبل شروع شد و تا حدود ده هزار سال قبل به طول انجامید یعنی از اواخر کهن سنگی تا اوایل میان سنگی. اهمیت این عصر بسیار است زیرا هم، عصر تکامل بشر به صورت انسان نوین یا انسان امروزی است و هم، عصر تکوین و تکامل زیستگاه بشر برای مساعدت به تکامل و پیشرفت او. در اوایل این عصر بشر که بنا به نظر دانشمندان در حدود دویست هزار سال قبل در آفریقا ظهور کرده بود شروع به خروج از آفریقا و مهاجرت به نواحی شمالی‌تر کرد و در سراسر زمین پراکنده شد. در این عصر بود که نیاکان ما برای محافظت از خویش به دل غارها پناه بردند و ده‌ها هزار سال در آن زیستند و آثاری پدید آوردند که به علت وجودشان در غارها تا حدود زیادی از آسیب و گزند طبیعت و درندگان در امان ماندند و به دست ما رسیدند تا از احوال نیاکان خود با خبر شویم. با خبر شویم که نیاکان ما با چه رنجی در آن غارها زیستند و برای بقای نسل ما و ظهور فرزندانشان یعنی ما، با طبیعت و خشم آن جنگیدند. آنان با نقاشی و حکاکی در دل غارها آثاری را پدید آوردند که از اسرار زندگی پدران ما رازها در دل دارند. رازهایی که بسیاری را گشودیم و بسیاری را در آینده خواهیم گشود. هنز غار‌نگاری که از حدود هفتاد یا هشتاد هزار سال قبل(و شاید حتی پیشتر) در غارهای آفریقا متولد شده بود پس از طی مراحلی از تکامل خود در حدود بیست تا دوازده هزار سال قبل در غارهای اروپایی مثل غار شووه به اوج خود رسید.