پیدایش مذاهب ( چند خدایی )

کاهنان پیش از شاهان

حتی در غارها و گورهای  انسان‌های نئاندرتال که به گفته‌ی دانشمندان، قدیمی ترین نوع انسان‌اند، می‌توان آثاری مبنی بر  اعتقاد آنان به دنیای پس از مرگ و وجود خدایان یا نیروهای قاهر مسلط بر آنان را مشاهده کرد. انسان اولیه  وقتی از توصیف ملموس پدیدهای جهان عاجز شد به تخیل روی آورد و به یاری تخیل و الهام حوادث کوچک و بزرگ جهان مثل آرامش یا طوفان و سکون و امنیت یا زلزله و آتشفشان، تندرستی یا  بیماری، زایش یا مرگ، روشنایی یا کسوف، پر آبی یا خشکسالی را که موجب سامان دهی یا بی‌سامانی زندگی او می شد  به نیروهای قاهری مثل خدایان نسبت داد. با وقوع انقلاب کشاورزی و  نیاز بشر به آب و زمین حاصلخیز  و استقرار او  در مکان‌های معین و پیدایش  روستاها  و آبادی‌ها  اعتقادات مذهبی او نیز قوت گرفت زیرا  مجبور بود برای محافظت از زمین در برابر خشکسالی و بارش باران های مناسب دست به دامان نیروهای مافوق توان خود شود. اینگونه بود که مدعیان ارتباط با خدایان هم ظاهر شدند و کاهنان یا مبلغان مذهبی پدید آمدند.  سرانجام  قدرتمندترین این کاهنان در راس امور قرار گرفته و اداره‌ی امور آبادی‌ها را به عهده گرفتند. پس کاهنان و بزرگان مذهبی، به علت نیازی که بشر برای ارتباط با خدایان احساس می‌کرد، پیش از شاهان و امپراطورها ظهور کردند و  اولین حکمرانان و اداره کنندگان جامعه‌ی بشری بودند. 

صد البته، همه‌ی این‌ها سیار قبل‌تر و پیش‌تر از ظهور پیامبران بزرگ و دعوت آنان به پرستش خدای یکتا به جای خدایان بوده است. مونیسمی که در اعتقاد به خداوند یکتا به عنوان تنها مظهر یگانه‌ی جهان وجود دارد  از هوشیاری و اندیشه‌ی نابی سرچشمه می‌گیرد که نمی‌توان آنرا با  اعتقاد به بی‌کرانه بودن توانایی اجزای جهان مثل سنگ، چوب یا حیوان و پرستش آنان هم‌کفه دانست.

هنر در عصر سنگ


 

طلوع هنر همگام با طلوع بشر

به نقاشی فوق بنگرید که چه زیباست ! از آن کیست ؟  از آن بشر است ، بشری که یکی از اجداد دوردست ما محسوب می شود ولی نامش را  نمی دانیم ! کی آفریده  شده است ؟ باستان شناسان می گویند حدود  پانزده هزار سال قبل ! پانزده هزار سال قبل ؟؟ پانزده هزار سال قبل ؟ براستی باور کردنی نیست ولی باید پذیرفت . محل این تصویر غار آلتامیرا ست . غاری در کانتابرای اسپانیا .  فقط همین نیست .  هزاران نقاشی و نقش برجسته همچون این در دل غارهای متروک یافت می شود . نه تنها پانزده هزار سال قبل بل حتی سی هزار سال قبل ، چهل هزار سال قبل .. قدیمی ترین از میان آنها نقش کندی است در غار بلومبوس در جنوب آفریقا که هفتاد هزار سال قدمت دارد . هفتاد هزار سال ؟ آری براستی هفتاد هزار سال . تازه  چه بسیار غارهای نکاویده یی  که بر اثر رانش زمین یا زلزله در دل خاک  مدفون شده اند و یا در زیر آب مغروق . چه بسیار حجره ها در همین غارهایی که کاویده ایم وجود دارند و به علت مسدود شدن مداخل شان برای ما  نامکشوف اند . شاید هنرهایی  ، حتی ،  بسیار کهن تر از غار بلومبوس وجود داشته باشند که هنوز  به چشم ما نیامده اند . آری  هنر  خیلی پیشتر از آنکه تصور کنیم پدید آمد و شاید قدمت اش دست کمی از قدمت بشر نداشته باشد . هنر ، هنر است خواه  نقاشی چند رنگ و چشم نواز یک گاو میش باشد در غار آلتا میرا  خواه  نقش یا رد دست ها باشد بر دیواره ی غارهای بسیار کهن . همه ی آنها شوق بشر را برای آفریدن نشانی از  او و جهان او را نشان می دهد . این آثار که در حجره های پرت و  دور افتاده ی غارها دیده می شوند با ما سخن می گویند ولی ما هنوز نتوانسته ایم ترجمان راستین سخنان آنان باشیم . یعنی هنوز نتوانسته ایم منظور و مقصود آنان را از آفرینش این هنر ها دریابیم . دانشمندان نظرات گوناگونی برای تفسیر این هنرها مطرح کرده اند ولی گستردگی این نظریات و شدت جدال بین آنان ما را در فهم این آثار هنوز به جایی نرسانده است . این آثار در  آخرین مقطع عصر یخ  یا در عصر  کهن سنگی زبرین پدید آمدند . همان عصر ی که پیشنیان ما برای گریز از سرما و حفظ خود به دل غارها پناه آورده بودند . این غارها هم بهترین محافظ  اجداد ما  بوده اند و هم بهترین محافظ هنرشان . 

انقلاب کشاورزی

انقلاب کشاورزی یا انقلاب نوسنگی

جامعه ی بشری در مسیر تکامل خود در طی ده ها هزار سال به دفعات دچار تحولی محسوس و سریع به جلو شده است  که هر کدام را می توان نوعی تحول انقلابی نامید . در پس هر یک از این تحولات انقلابی یا دگر ساز اختراع یا دستاوردی به چشم می خورد . بنابراین می شود  این تحولات را تحولات کوچک یا بزرگ صنعتی نیز نامید .مثلا جامعه بشری در ابتدایی ترین شکل خود ، وقتی آموخت چگونه می تواند به یاری سنگ ابزارهایی برای محافظت از خود یا شکار بسازد عملا وارد یک مرحله ی دگرساز شد که آن را  کهن سنگی می نامیم . هزاران سال بعد بشر همراه با تکامل تدریجی خود با این ضرورت مواجه شد که برای افزایش تولید خود باید ابزارهای سنگی خود را بهبود بخشد و به این ترتیب وارد مرحله ی دیگر به نام دوران میان سنگی شد . با توسعه ی باز هم بیشتر بشر  دیگر آن ابزارهای بهبود یافته نیز کفایت نمی کرد و نیاز بسیار بیشتر ی به تولید احساس می شد . این مهم با دگرگونی اساسی ابزارهای سنگی به عالی ترین شکل ممکن صورت پذیرفت و بشر به یاری این ابزارهای سنگی به دستاوردهای جدیدتری روی آورد . مهم ترین ماحصل عصر نو سنگی و تکامل هر چه بیشتر ابزارها پیدایش کشاورزی و دامپروی و استقرار بشر در یک ناحیه به جای مهاجرت دائمی برای گرد آوری و شکار بود . این تحول آنقدر دگر ساز بود که آن را انقلاب کشاورزی یا انقلاب نوسنگی می نامند. کشاورزی پدید آمد و با خود دامپروری و اسکان  مردم در مناطق خوش آب و هوا تر و ذخیره سازی آذوقه و افزایش هر چه بیشتر تولید و متعاقب آن پیدایش شغل های گوناگون و پدید امدن شهرها و روستاها را به دنبال آورد . دیگر همه ی مردم ملزم به شکار یا گرد آوری دانه های خوراکی نبودند و به این ترتیب بود که برخی از مردم به کارهای دیگری که دیگران نیاز داشتند روی آوردند . مثلا  لازم نبود همگان همه روز به نان پختن مبادرت کنند . عده یی این کار را می کردند و به این ترتیب بود که نانوایی شکل گرفت . همراه با این تحولات جمعیت بشر نیز به سرعت افزایش یافت  . در محافل علمی بحثی است پیرامون اینکه کدام یک از دو تحول فوق یعنی انقلاب کشاورزی یا انقلاب نو سنگی دیگری را به دنبال آورد .  به اعتقاد نگارنده  هیچ کدام ! آن که هر دوی اینها را به دنبال آورد همان تکامل بشر و نیاز بشر به تولید هر چه بیشتر بود . یعنی ضرورتی اقتصادی اجتماعی که موتور محرکه ی هر دگرگونی جامعه ی بشری تا کنون بوده است . انقلاب نو سنگی و انقلاب کشاورزی  هر دو با هم و  در پیوندی هماهنگ برای بر آوردن نیاز های بشر متمدن تر یا بر آوردن مطالبات روز افزون او پدید آمدند و همدیگر را در طی اعصار تکامل بخشیدند .

عصر فلز

عصر مس : از حدود 7000 تا 5500 سال قبل

اولین فلزی که به وسیله ی بشر به کار گرفته شد مس بود . این فلز چندان محکم نبود و به همین دلیل بشر به دنبال فلزی محکمتر از آن بود . تا قبل از پیدایش ترکیبات مس با فلزات دیگر بشر آن را بیشتر برای مقاصد هنری وزیبایی و تزیینات به کار می برد . مهمترین علت کشف زود هنگام مس وجود نسبتا خالص آن در اشکال طبیعی بوده است .

عصر مفرغ : از حدود 5500 تا 3500 سال قبل

بشر با ترکیب مس و قلع به فلزی محکم تر به نام مفرغ دست یافت . به نظر می رسد که بشر قلع را به دلیل پایین بودن نقطه ی ذوب آن از دیرباز می شناخته ولی پیدایش مفرغ که به نظر می رسد ابتدا در یونان صورت گرفته ارزش بیشتری به قلع داد .

عصر آهن : از حدود 3500 سال قبل

باوجود اینکه بشر در خاورمیانه از 5000 سال قبل آهن را می شناخته ولی بیشتر آنرا به عنوان یک فلز کمیاب وقیمتی به کار می برده  و اطلاعی از ویژگی های برتر آن نسبت به مفرغ نداشته است . عصر آهن یا عصر تولید انبوه آهن برای ابزار جنگی ومانند آن عملا از حدود 3500 تا 3200 سال پیش در خاورمیانه شروع شده است . این اتفاق در مناطق دیگر مثل چین دیرتر رخ داده است .

عصر سنگ

 

کهن سنگی : در حدود دو میلیون و هفتصد هزار سال قبل تا حدود دوازده هزار سال قبل -  ابزار سازی از سنگ و چوب و استخوان و چرم و فیبرهای گیاهی . پیدایش و توسعه ی زبان ، هنر ( نقاشی غارها در فرانسه و ...) و مذهب . البته بیشتر این توسعه در ادوار پایانی عصر کهن سنگی یعنی کهن سنگی علیا به انجام رسید .

میان سنگی : در حدود دوازده هزار سال قبل تا هشت هزار سال قبل - پیدایش ابزارهای سنگی کوچک تر و ظریف تر نظیر پیکان تیر یا نیزه . ساخت اولین قایق ها و متعاقب آن پیدایش ماهی گیر . اهلی کردن سگ با انتخاب آن از میان گرگ های کمتر درنده خو .

نوسنگی : در حدود هشت هزار سال قبل تا پنج هزار سال قبل - پیدایش کشاورزی . اهلی کردن حیواناتی نظیر گاو و گوسفند و پیدایش دامپروری پس از این تحول . تولید گوشت فراوان تر و تولید و انباشت فراورده هایی مثل شیر و ماست و پشم و چرم و استخوان و نیز انبار کردن دانه های خوردنی که برای مدتی بسیار طولانی تر از گوشت قابل ذخیره سازی بودند .توسعه کشاورزی که لزوم  استقرار در یک مکان را( برای رسیدگی به زمین و داشت و برداشت و ...) به وجود آورد و توسعه ی خانه سازی و ساخت و ساز بر اثر آن . پیدایش تجارت و صحنه گردانی بشر در نقش هایی مثل رهبر ، مبلغ مذهبی ، کشاورز ، کارگر ، جنگجو ، شکارچی و برده .

 

زمین زیست شناسی تاریخی ( مرور کلی )

 

زمین ،  الهه ی مادر

 

کر ه ی زمین هنوز یگانه جایگاه ایمن حیات و مادر همه ی زیستمندان محسوب می شود .اگر آن را یک  الهه ی آسمانی  مادر به صورت  بانویی 23 ساله  فرض کنیم ، این الهه همه ی فرزندان خود اعم از ابتدایی ترین موجودات زیستمند تا پیشرفته ترین زیستمندان و انسان را درهمین چهار سال اخیر عمرش به دنیا آورده است و تا نوزده  سالگی هیچ فرزندی نداشته است . این الهه ی مادر ، برومندترین فرزند خود یعنی انسان را همین چهار روز پیش به دنیا آورده است  . یعنی پیدایش بشر و تکامل او و همه ی حوادثی که بر او و جامعه ی او اعم از عشق ها ونفرت ها و صلح ها و  جنگ ها  ...رخ داده  همه و همه  در همین چهار روز اخیر از عمر مادرش زمین به انجام رسیده است  . و از همه جالبتر، این همه پیشرفت و توسعه ی جامعه ی بشری از رنسانس تا کنون در این پنج شش قرن اخیر همه و همه  تنها در یک و نیم دقیقه ی اخیر عمر مادر ِ  بیست وسه ساله مان  ، زمین صورت پذیرفته است . هر یک از ما اگر شانسی برای زندگی تا صد سالگی داشته باشیم به آن معنی است که خوش شانس ترین ما در قیاس با سن مادرمان تنها حدود پانزده ثانیه زنده ایم  . درحداکثر همین پانزده یا شانزده ثانیه است که  به دنیا می آییم و زندگی می کنیم و می میریم .

این قصه ی  شیرین پیدایش زمین و حیات و تکامل آنهاست و این قصه صرف نظر از انکه تا چه حد واقعیت داشته باشد قصه یی زیبا و دلکش و سرشار از شگفتی ها است ولی به خلاف تصور خدا ناباوران همین قصه با هر روایتی واقع گرایانه   خود گویای وجود خالقی بی همتا ست . چگونه می توان همه ی این شگفتی ها را تصادف محسوب کرد !

گفتم قصه ! چرا ؟ زیرا اطمینان کامل دارم آنانی که پنج یا ده قرن دیگر این روایت ها از زندگی زمین و پیدایش حیات را می خوانند با محبت و خوشرویی می خندند . چرا می خندند؟ زیرا بشر تا آن زمان به چنان حقایقی دست می یابد که این روایت ها بسیار کودکانه می نمایند و این ویژگی علم است . چرا با محبت  و خوشرویی ؟ زیرا نگارش روایت های ما را گام های ناگزیر بشری برای شناخت جهان خود می دانند . گام هایی که به تدریج بهتر و بهتر بر داشته می شود.  در پایان بهتر است  مقاطع مختلف زمین زیست شناسی تاریخی را به اختصار  از نظر بگذرانیم :

دوران هادین ( 4600 میلیون سال قبل تا 3800 میلیون سال قبل ) : شکل گیری  زمین و جدا شدن ماه از زمین و تشکیل خشکی ها و اقیانوس ها بر زمین .

دوران آرکئین  ( 3800 میلیون سال قبل تا 2500 میلیون سال قبل ) :پیدایش ساده ترین شکل حیات در اقیانوس ها به صورت سلول های ابتدایی و تکامل آنها به سلول های پروکاریوت

دوران پروتروزوئیک ( 2500 میلیون سال قبل تا 542 میلیون سال قبل ) : تکامل سلول ها ی یوکاریوت و ظهور اولین جانداران چند سلولی -  پیدایش بند پایان و انواعی از سوسک ها و کرم ها .

دوره کامبرین ( 542 میلیون سال قبل تا 488میلیون سال قبل ) : تشکیل قاره ی عظیم پانوتیا، تکامل اولین گیاهان خشکی از جلبک تک سلولی در آغاز این دوره ، سرعت گرفتن تکامل جانداران و نابودی بسیاری از انواع آنان به علت یک فاجعه ی زیست محیطی .

دوره ارودویسین ( 488 میلیون سال قبل تا 443میلیون سال قبل ) :فروشکست قاره ی پانوتیا ، تشکیل قاره ی بزرگ گوندوانا ، ظهور اولین صخره های مرجانی ، پیدایش بندپایان در سواحل ، فلس و استخوان دار شدن خرچنگ ها و کوسه ها ، فاجعه ی زیست محیطی در پایان .

دوره سیلورین ( 443 میلیون سال قبل تا 416میلیون سال قبل ) : پیدایش گیاهان شاخه دار و  اولین  ماهی کوچک آرواره دار پس از اوج گیری مجدد تکامل ، انقراض برخی از انواع بر اثر فاجعه زیست محیطی .

دوره دونین ( 416 میلیون سال قبل تا 359میلیون سال قبل ) : پیدایش آبزیان پادار در سواحل (اولین دو زیستان) ، پیدایش سرخس ها و قارچ های بزرگ و  وقوع یک حادثه زیست محیطی و انقراض بسیاری از گونه ها  در پایان .

دوره کربونیفر ( 359میلیون سال قبل تا 290میلیون سال قبل ) :تشکیل ذخایر عظیم ذغال بر اثر مرگ و استحاله ی سرخس ها  ، پیدایش کوه های آپالاچی و اورال بر اثر فشردن قاره ها به هم ، پیدایش خزندگان بر خشکی بر اثر تکامل دو زیستان . پیدایش ستون فقرات در برخی از جانوران ، پر در آوردن برخی از حشرات .

دوره پرمین( 290 میلیون سال قبل تا  248 میلیون سال قبل ) : پیدایش قاره ی عظیم پان گایه بر اثر به هم پیوستن قاره ها ، گسترش و تکامل خزندگان و درختان کاج  ، انقراض بیشتر گونه ها بر اثر یک فاجعه ی بسیار بزرگ زیست محیطی .

دوره تریاسیک (  248 میلیون سال قبل تا  199 میلیون سال قبل ) : نابودی بیشتر سرخس ها و گسترش کاج ها  ، تکامل خزندگان خون سرد و گسترش آنان ،  تکامل برخی از خزندگان خون گرم به خزندگان پرنده و برخی دیگر  به پستانداران . انقراض یک فاجعه ی زیست محیطی و امحای بسیاری از گونه های حیاتی .

دوره ژوراسیک ( 199میلیون سال قبل تا  145 میلیون سال قبل ) : ازدیاد قابل توجه  دایناسورها .  تجزیه قاره ی پان گایه به چند قاره و دور شدن آنها از هم  و پیدایش کوه هایی مثل آندس بر اثر تصادم قاره ها .

دوره کرتاسه ( 145میلیون سال قبل تا 65 میلیون سال قبل ) : گسترش گل ها و درختان گل وعلف ها و تکامل زنبورها و انواع جدیدتری از حشرات مثل مورچه و موریانه . تکامل و ازدیاد پرندگان . انقراض بسیاری از گونه ها به ویژ] نابودی کامل دایناسورها بر اثر برخورد یک شهباب سنگ عظیم به زمین .

دوره ترشی اری ( 65 میلیون سال قبل تا 1میلیون و هشتصد هزار  سال قبل ) : تکامل و ازدیاد پستانداران ، پیدایش انسان در آفریقا ، پیدایش کوه های راکی ، کوه های هیمالیا و کوه های آ لپ. پایان دوره با ظهور آخرین عصر یخ بزرگ .

دوره کواترنری( 1 میلیون و هشتصد هزارسال قبل تا  اکنون ) : توسعه ی  پستانداران ، تکامل انسان و گسترش جامعه ی بشری  که تاکنون نیز ادامه دارد . 

زمین شناسی تاریخی (4)

 

عصر سنوزوئیک  Cenozoic ERA 

سومین  عصر  پس از عصر پری کامبرین که از  65 میلیون سال قبل آغاز شد وتا کنون ادامه دارد . این عصر مشتمل بر دو دوره است که به ترتیب  ترشیری و کواترنری نامیده  می شوند  . عصر سنوزوئیک به معنی حیات نوین است و آنرا عصر پستانداران نیز می نامند . مهمترین ثمره ی این عصر تکامل پستانداران  و متعاقب آن  ظهور بشر است . ویژگی یی که با وجود کوتاه بودن این عصر در قیاس با اعصار دیگر ، آن را از هر عصری برجسته تر می سازد .

در اینجا می کوشیم ضمن نام بردن از این ادوار به شرح اجمالی حوادث در هر یک از آنها بپردازیم :

1- دوره ی ترشیری  Tertiary period( ازحدود 65 میلیون سال پیش تا  1.8 میلیون سال قبل ) آغاز این دوره مقارن است با انقراض دایناسورها و مهیا شدن فضای بیشتر برای تولید مثل پستانداران و ظهور انواع مختلف و متفاوتی از آنان .

در این دوره با ادامه ی دور شدن قاره ها از هم لغرش صفحه های تکتونیک موجب بروز آتشفشان های زیادی شد . در حدود 60 میلیون سال قبل کالیفرنیا با پیشروی به سوی شمال آمریکا کوه های راکی را پدید آورد . در حدود 55 میلیون سال قبل هندوستان به سوی آسیا پیشروی کرد و کوه های هیمالیا را پدید آورد و در حدود 30 میلیون سال قبل نیز کوه  های آلپ با پیشروی آفریقا به سوی اروپا  تشکیل شدند .

حدود 6 میلیون سال قبل انسان در آفریقا ظهور کرد .  بشر اولیه حدود 2.5 میلیون سال قبل به علت استفاده از ابزار سنگی وارد دوره ی کهن سنگی گردید .

دوره ی ترشیری با خنک شدن تدریجی کره ی زمین و  فرا رسیدن آخرین عصر بزرگ یخ  در 1.8 میلیون سال قبل به پایان رسید .

2- دوره ی کواترنری Quaternary Period (ازحدود ِ 1.8 میلیون سال پیش تا اکنون  )در شروع این دوره انسان های اولیه ابزارهای سنگی را به کار می برده اند  . آب و هوا نیز  بیشتر در فازهای سردتر خود بود و اعصار یخ بندان هم با تناوبی حدودا چهل هزار ساله می آمدند و می رفتند و قطب های جنوب و شمال نیز چون حالا پوشیده از یخ بودند . در میان جانوران  این دوره ، پستانداران بزرگی همچون ببر دندان شمشیری ، ماموت ، ماستادون ، نیاکان کوچک تر اسب ها و گرگ به چشم می خوردند .

یک میلیون سال بعد ، یعنی 800000 سال پیش مردم شروع به استفاده از آتش برای پخت غذا کردند . احتمالا برای تهیه غذا دانه های خوراکی ، توت  و ریشه ها را گردآوری می کردند و در جستجوی باقی مانده ی گوشت جانوران شکار شده توسط جانوران دیگر بودند .

حدود 180000 سال پیش شاید  با ظهور یکی از اعصار یخ مردم به فکر استفاده از پوشش و لباس برای محافظت از بدن خود کردند . اختراع تیر  و کمان نیز ظاهرا  به 64000 قبل بر می گردد .

شواهد نشان می دهد که حدود 60000 سال قبل با تغییر آب و هوا در پایان یکی از اعصار یخ برخی از مردم که پیشرفته تر بودند آفریقا را ترک گفتند و از طریق سواحل جنوب آسیا به هندوستان و سپس به استرالیا رفتند و کمی دیرتر نیز برخی دیگر به آسیای غربی و سپس به اروپا و آسیای مرکزی و چین رفتند  .

حدود 30000 قبل نئاندرتال ها به وسیله ی نیاکان ما کشته و منقرض شدند .

حدود 12000 سال قبل ، در پایان آخرین عصر یخ زمین گرم تر از معمول و نمناک تر شد و آب و هوا  رو به بهتر شدن نهاد .

اما بسیاری از جانوران بزرگ مثل ببر دندان شمشیری ، ماموت و ماستودون  یا به واسطه ی تغییر آب و هوا  یا به خاطر شکار شدن به وسیله ی مردم منقرض شدند .

برخی از مردم از طریق  ِ میان گذرهای طبیعی خشکی (پل خشکی ) که در  دریاها پدید آمده بودند از آسیای شرقی به آمریکای شمالی رفتند و  بومی آنجا شدند .

با ظهور کشاورزی و رونق گرفتن آن ، مسیر تمدن هموارتر شد و بشر گام در مسیر   توسعه  و پیشرفت نهاد ، مسیری که اکنون به شاهراه توسعه و پیشرفت منتهی شده است .

زمین شناسی تاریخی (3)

 

 

عصر مزوزوئیک   Mesozoic Era

 

 

دومین عصر از دوران پس از عصر پری کامبرین که از  248 میلیون سال قبل آغاز شد، قریب 183 میلیون سال تداوم داشت و حدود 65 میلیون سال قبل به پایان رسید. این عصر مشتمل بر سه دوره است که به ترتیب تریاسیک، ژوراسیک و کرتاسه نامیده می‌شوند. در طول این عصر نیز  حیات باوجود دو انقراض پس از دو بار شکوفایی به تدریج تکامل یافته‌تر می‌شود. باز هم  در هر انقراض که علت آن به درستی معلوم نیست شمار زیادی از انواع موجودات زنده نابود می‌شوند و تنها بخش کوچکی از آنان که توانایی تطبیق با شرایط پیش آمده را دارند برجای می‌مانند. این گروه اندک برجای مانده بار دیگر گسترش می‌یابند و حیات، دوباره شکوفا می‌شود. از شگفت‌انگیز ترین پدیده های حیات در این عصر ظهور دایناسورها و انقراض ناگهانی آنها  پس از بیش از صدمیلیون سال زندگی بر زمین است که تا همین چند دهه ی پیش معمایی برای دانشمندان بوده ولی اینک بنا به نظریه آلوارز به نظر می‌رسد که این انقراض براثر اصابت شهاب سنگی عظیم رخ داده است.

در این عصر  باز هم شاهد پیوستن قاره‌ها برای تشکیل یک قاره‌ی عظیم و  پاره پاره شدن آن قاره‌ی عظیم به چندین قاره و دور شدن آنها از هم هستیم. البته این فرایندها در طول ده ها میلیون سال به وقوع می پیوندد که برای موجودات زنده با عمر بسیار کوتاه شان ابدا محسوس نیست.

در اینجا می کوشیم ضمن نام بردن از این ادوار به شرح اجمالی حوادث در هر یک از آنها بپردازیم:

1- دوره ی تریاسیک Triassic period(حدود 248 میلیون سال پیش تا 199 میلیون سال قبل) در این دوره فرایند پیوستن قاره ها به قاره‌ی عظیم پانگایا ادامه یافت . باوجود اینکه تمام نواحی کره‌ی زمین در دوره تریاسیک خشک و گرم بود و در قطب‌های زمین نیز یخ وجود نداشت ولی آب و هوای نواحی میانی پانگایا به علت دوری زیاد از اقیانوس مثل بیابان داغ بود. از طرفی دیگر به علت گرما و خشکی، گیاهانی مثل سرخس‌های غول پیکر که برای بذرهای شان به زمینی تر نیاز داشتند در وضعیت خوبی بسر نمی‌بردند و بیشترشان نابود شدند ولی کاج‌ها جای‌شان را گرفتند و در همه‌ی نواحی زمین حتی قطب‌ها گیاه اصلی شدند گیاهان گینکو و اولین گروه از گل‌ها نیز پدیدار شدند و توسعه یافتند.

انواع گیاهان و جانورانی که در بخش‌های جنوبی و شمالی پانگایا وجود داشتند متفاوت بودند. در یک بخش خزندگان خون گرم فراوانی بودند و در بخش دیگر خزندگان خون سرد مثل لاک‌پشت. البته در سرتاسر این دوره محیط زمین برای خزندگان خون سرد مساعد‌تر بود. در انتهای دوره، حدود 200 میلیون سال قبل خزندگان خونگرم به اولین خزندگان پرنده یعنی پتروداکتیل تکامل یافتند و بقیه به اولین پستانداران.

 در پایان این دوره  احتمالا به علت یک انفجار آتشفشانی عظیم بسیاری از انواع جانداران تلف شدند.

2- دوره‌ی ژوراسیک Jurassic period (حدود ِ 199 میلیون سال پیش تا 145 میلیون سال پیش) در این دوره به علت نابودی بسیاری از گونه‌های مختلف حیوانی در پایان دوره تریاسیک، دایناسورها فرصت مناسبی برای ازدیاد یافتند و به زودی همه جای زمین پر از دایناسورها شد .ژوراسیک دوره ی اختصاصی دایناسورهاست و نامگذاری فیلم معروفی به نام "پارک ژوراسیک" نیز بی ارتباط با ویژگی این دوره نیست.

در آغاز دوره ی ژوراسیک قاره‌ی عظیم پانگایا چند پاره شد و قاره های کوچک‌تر پدید آمده شروع به دور شدن از هم کردند و در این تحولات سنگ‌‌های تکتونیک با  تصادم‌ها، کوه های آندس در آمریکای جنوبی را پدید آوردند. با دور شدن قاره ها از هم دایناسورها و پستانداران اولیه به طور مجزا شروع به تکامل کردند . آب و هوای خشک و گرم دوره ی تریاسیک درعین گرم ماندن، جنگلی و بارانی شد. در نواحی گرم‌تر  سرخس‌ها و در نواحی سردتر درختانی مانند کاج فراوان بودند.

دیرتر، حدود 150میلیون سال قبل اولین پرندگان از دایناسورهای کوچک پرنده تکامل یافتند. این پرندگان مانند پتروداکتیل‌ها خون گرم بودند.

دوره ی ژوراسیک  در حدود 145 میلیون سال قبل بدون فاجعه یی زیست محیطی به پایان رسید.

 3- دوره ی کرتاسه cretaceous period (حدود 145 میلیون سال پیش تا 65 میلیون سال پیش) با ادامه ی دور شدن قاره ها از هم پستانداران، پرندگان و دایناسورهایی که در قاره‌های مختلف می‌زیستند به نحو متفاوتی تکامل یافتند و گونه‌های مختلف متفاوتی را پدید آوردند. آب و هوا نیز سردتر و بارانی تر شد و حتی در مناطقی به ویژه در ارتفاعات برف و یخ  نشست.  اما در میانه‌ی دوره ی کرتاسه حرکت صفحه‌های تکتونیک موجب آتشفشانی عظیمی شد و دی اکسید کربن فراوانی به هوا رفت و اثر گل خانه‌یی دی اکسید کربن کره ی زمین را دوباره گرم کرد. به طور ی که دایناسورها حتی در نزدیکی قطب جنوب قادر به زندگی بودند.

در این دوره گل ها و درختان گل و علف نیز گسترش یافتند و این فرایند به ویژه به یاری زنبورهایی که در میان آنها تردد می کردند تشدید شد.  علاوه بر زنبورها انواع جدیدتری از حشرات مثل مورچه و ملخ نیز تکامل یافتند. دایناسورها اصلی‌ترین جانوران دوره‌ی کرتاسه بودند. پستانداران هنوز کوچک و کم‌شمار بودند. پرندگان در وضعیت خوبی به سر می‌بردند  و تا پایان دوره‌ی کرتاسه از پتروداکتیل‌ها پیشی گرفتند. برخی از این پرندگان ازسوسک‌ها تغذیه می‌کردند و برخی دیگر از ماهیان و پستانداران کوچک.

بنا به نظریه‌ی آلوارز در حدود 65 میلیون سال قبل ناگهان شهاب‌سنگ عظیمی به زمین اصابت کرد و انرژی بسیار عظیم  حاصل از این اصابت موجب انقراض بسیاری از حیوانات به ویژه دایناسورها گردید. این فاجعه پایان دوره‌ی کرتاسه را رقم زد.

زمین شناسی تاریخی (2)

 

                       عصر پالئو زوئیک  Paleozoic Era               

                                             

اولین عصر از دوران پس از عصر پری کامبرین که از  543 میلیون سال قبل آغاز شد ، قریب 300 میلیون سال تداوم داشت و حدود  251 میلیون سال قبل به پایان رسید. این عصر مشتمل بر شش دوره است که به ترتیب  کامبرین ، اردویسین ، سیلورین ، دونین ، کربونیفر و پرمین نامیده می شوند  .  در طول این عصر حیات باوجود چندین مرتبه شکوفایی و  انقراض  به تدریج تکامل یافته تر می شود . در هر انقراض که علت آن به درستی معلوم نیست شمار زیادی از انواع موجودات زنده نابود می شوند و تنها بخش کوچکی از آنان که توانایی تطبیق با شرایط پیش آمده را دارند برجای می مانند . این گروه اندک برجای مانده بار دیگر گسترش می یابند و حیات، دوباره شکوفا می شود  ولی بارها بر اثر تغییر نسبتا  ناگهانی  محیط ،  چرخه ی انقراض و شکوفایی مجدد  البته در ظرف چندین میلیون  سال تکرار  می شود . 

در این عصر بارها شاهد پیوستگی قاره های  مجزا در قالب یک قاره ی عظیم و پاره پاره شدن آن قاره ی عظیم به چندین قاره ی مجزا  به وسیله ی صفحه های تکتونیک هستیم . البته هر یک از این قراینده های پیوستگی یا گسستگی طی ده ها میلیون سال انجام شد .

در اینجا می کوشیم ضمن نام بردن از این دوره ها به شرح اجمالی حوادث در هر یک از آنها بپردازیم :

1- دوره ی کامبرین ( حدود 542 میلیون سال پیش تا  488 میلیون سال قبل ) در آغاز این دوره جاندارانی مثل کیسه تنان ، پهن ماهیان ، اسفنج ها و جلبک ها در اقیانوس ها می زیستند و در خشکی تنها نوعی جلبک تک سلولی وجود داشت . کم کم بند پایانی ظاهر شدند  که تنها در ساحل دریا ها آمد و شد می کردند . خشکی که به قاره های کوچک تر تقسیم شده بود در حدود 500 میلیون سال قبل به یاری صفحه های تکتونیک یکپارچه شد . دانشمندان این قاره ی عظیم در آن عصر را پانوتیا نامیدند . به نظر می رسد که زمین گرم تر از امروزه بود و در قطب ها نیز یخ های شناور نبودند  . حیات کم کم شکوفا شد و تکامل سرعت گرفت و انواع گسترده یی از جانداران البته تنها در اقیانوس ها پدید آمدند . پایان این دوره یعنی 251 میلیون سال پیش  مقارن است با یک انقراض بزرگ که  باعث نابودی بسیاری از جانداران شد .

2- دوره ی اردوویسین  ( حدود ِ 448 میلیون سال پیش تا 443 میلیون سال پیش ) در این دوره تراز آب دریا ها بسیار بالا بود  و خشکی ها نسبتا تخت و هم تراز با دریا ها بودند . با فرسوده شدن صخره ها و ریختن تراشه های آنها در اقیانوس ها و ته نشین شدن آن ها در کف اقیانوس ها  فشار آب این تراشه ها را به صورت رسوبات آهکی و اولین سنگ های دگردیسی در آورد .

 قاره ی عظیم پانوتیا در این دوره شکسته شد و به صورت قاره های مجزا در آمد . اما صفحه های تکتونیک پس از میلیون ها سال دوباره آن ها را به هم پیوستند و قاره ی عظیم گوندوانا را پدید آوردند .  در قطب های شمال و جنوب یخ بود . آب اقیانوس ها که به واسطه ی ریختن تراشه ها سرشار از کلسیم بود در تکامل جانوارنی مثل کوسه ماهی و خرچنگ ها برای استخوان سازی  و فلس سازی یاری رساند .  در همین دوره اولین صخره های مرجانی پدید آمدند و در خشکی ها نیز قارچ ها در کنار خزه ها جای گرفتند و این در حالی بود که بندپایان همچنان وابسته به سواحل دریا ها بودند .

در پایان این دوره نیز فاجعه ی زیست محیطی دیگری که علت آن هنوز شناخته شده نیست موجب انقراض بسیاری از جانداران و برجای ماندن  بخش کوچکی از آنان شد که می توانستند با تغییر محیط سازگار شوند .

 

3- دوره ی سیلورین (حدود 443 میلیون سال پیش تا 416 میلیون سال پیش ) جانداران برجای مانده از انقراض دوره ی اردوویسین با سرعت بیشتری تکامل یافتند و زیستمندان جدیدی پدیدار شدند . مثلا اولین گیاه شاخه دار به واولین ماهی های کوچک آرواره دار به وجود آمدند  . با این حال در خشکی ها همچنان همان بندپایانی مثل عنکبوتها و عقرب های بودند .  زمین نیز شروع به گرم شدن کرد و گرم تر از معمول شد به طوری که بیشتر آب وجود داشت تا یخ .

 پایان این دوره نیز مقارن شد با تغییرات زیست محیطی نسبتا ناگهانی ( البته با ابعادی کوچک تراز دوره های پیش)و نابودی جمعی دیگر از جانداران .

4- دوره ی دونین (416 میلیون سال پیش تا 359 میلیون سال پیش  ) در آغاز دوره ی دونین بیشتر خشکی های زمین در قالب یک قاره ی عظیم  به نام گندوانا  بود . دراین زمان تنها جانوران خشکی گیاهانی مثل خزه ، گلسنگ ، برخی از انواع قارچ ها و بند پایان کوچک بودند . در اقیانوس ها موجودات بسیاری از صدف و عقرب و اختاپوس گرفته تا ماهی و جلبک وجود داشتند . تاحدود  375 میلیون سال قبل برخی از ماهیان دارای پا شدند و شروع به آمد وشد در سواحل کردند . این دو زیستان ها اولین جانورانی بودند که آب را ترک کردند .

نزدیک  ِ پایان دوره ی دونین ( حدود 360 میلیون سال قبل ) برخی گیاهان خشکی تکامل یافتند و بزرگ تر و پیچیده تر شدند . این گیاهان سرخس های بزرگی بودند که همراه با خزه ها جنگل هایی در خشکی پدید آوردند . حتی نوعی قارچ وجود داشت که می توانست تا هشت فوت بلند شود .

پایان دوره دونین نیز مقارن شد با یک فاجعه ناشناخته ی زیست محیطی و هلاکت بیشتر جانداران .

 

5- دوره ی کربونیفر ( 359 میلیون سال پیش تا 290 میلیون سال پیش ) در پایان دوره ی دونین و آغاز دوره ی کوبونیفر خشکی ها به علت گرم بودن هوا و باتلاقی بودن  برای رشد وسیع سرخس ها مناسب بودند . به طوریکه جنگل های گسترده ی سرخس بیشتر خشکی را پوشانیده بودند . این درختان پس از پایان زیست خود لایه های بسیار ضخیم گیاهان مرده را تشکیل دادند و سرانجام به ذغال تبدیل شدند . بیشتر ذخائیر ذغال حال حاضر بازمانده ی دوران کربونیفر است .حجم عظیم کربنی که صرف تولید ذغال شد از میزان کربن کاست  . با این کاهش ، اتم های اکسیژن  دیگر نمی توانستند  به یاری  اکسیژن دی اکسید کربن تولید کنند و همین ، راه را برای تشکیل مولکول های  اکسیژن  و  ازدیاد اکسیژن  اتمسفر هموار کرد .

صفحه های تکتونیک قاره ی اورآمریکا را  به قاره ی  گندوانا نزدیک کردند و فشردند و همین  فشردن موجب  تشکیل  کوه های آپالچی شد  . قاره ی آسیا نیز به سوی سمت دیگر اروبا رفت و و با فشردن آن کوه های اورال را پدید آورد .

در این دوره  حشراتی مانند عنکبوتها  که میلیون ها سال در خشکی می زیستند براثر تکامل قادر به  پروار شدند . مقارن آن جانوران دارای ستون فقرات شروع به ظهور کردند. وزغ ها که جز حشرات جانور دیگری را در خشکی نمی دیدند برای خوردن آنها تکامل کردند .

حدود 310 میلیون سال قبل آب و هوا شروع به تغییر کرد و رو به خشک تر و گرم تر شدن نهاد به طوری که به تکامل حیوانات و گیاهان یاری رساند . درختان کاج با تکامل قادر به ساختن بذر شدند به طوری که می توانستند کاج ها ی نوزاد خود را در جایی که آبی هم برای بذرشان نباشد به وجود آورند . به همین ترتیب برخی از دو زیستان به صورت خزندگانی تکامل یافتند که می توانستند در نواحی خشک تخم گزاری کنند و ملزم به زیستن در کنار آب نباشند . 

6 – دوره ی پرمین (290 میلیون سال پیش تا 248میلیون سال پیش ) در این دوره بیشتر خشکی زمین در قالب یک اَبر قاره به نام پانگایه یکپارچه شد که از قطب جنوب تا قطب شمال امتداد داشت . با یکپارچه شدن خشکی آب و هوا خشک تر شد البته برای گیاهان و جانوران آب دوست مثل سرخس و قورباغه بد بود ولی برای گیاهان و جانوران خشکی دوست  نعمتی بود و سبب تنوع و ازدیاد آنان گردید  . تا پیش از این در خشکی ها خزنده بود ولی با این تغییر ، ازدیاد و تنوع خزندگان سرعت گرفت . درختان کاج بسیاری بر سرتاسر خشکی گسترش یافتند و همراه با خزندگان در پهنه ی پیوسته ی خشکی پراکنده شدند .

پایان دوره ی پرمین را فاجعه ی زیست محیطی بزرگی  ، به مراتب  بزرگ تر از فجایع دوره های قبل رقم زد . علت آن به درستی معلوم نیست ، شاید مسبب آن انفجار آتشفشانی عظیمی باشد در محلی که فعلا سیبری است . به هرحال 95 در صد حیات در اقیانوس ها  و 70 درصد حیات در خشکی ها  به طور کامل محو شد .

 

زمین شناسی تاریخی (1)

 

 

                                                               

                                 عصر پری کامبرین               

 

اولین مقطع از عمر کره‌ی زمین، از بدو پیدایش آن در حدود  4600 میلیون  سال قبل

 تا حدود  ۵۴۲ میلیون سال قبل را عصر پری کامبرین می نامند.  در این دوران بسیار

 طولانی زمین به‌صورت یک گلوله ی آتشین از کره خورشید به بیرون پرتاب شد و

 سپس با توجه به مقدار انرژی جنبشی و انرژی پتانسیل گرانشی‌اش نسبت به خورشید

 در مداری معین حول خورشید به گردش در آمد.  کم کم سرد شد  و پس ار تغییرات

 تدریجی در طی هزاران میلیون سال برای مراحل مقدماتی حیات مستعد گردید.

 این عصر به  پیدایش زمین و شکل گیری اقیانوس‌ها و  قاره‌ها  و اشکال ابتدایی

 حیات بر  آن محدود می شود. دانشمندان برای درک  هر چه بهتر تحولات این

 عصر آن را به سه دوران تقسیم کرده اند.

 الف – دوران هادین Hadean Eon (از 4600 میلیون سال قبل تا 3800 میلیون سال قبل)

 عنوان  هادین  از هادس  برگرفته شده است و هادس از خدایان یونانی  حاکم بر دیار

 مردگان  است. منظور  اینکه در این عصر زمین بیشتر به دیار مردگان شباهت

 داشت. این دوران حدود هشتصد  میلیون سال  به طول انجامید و  در طی آن

 کره‌ی زمین  پس از جدا  شدن از خورشید  هم  به علت دمای اولیه اش و هم

 به‌علت  بارش سیل آسای شهاب‌ها  و سیارک‌ها به شدت داغ  و ملتهب بود

 یکی از سیارک‌های بسیار بزرگ ،  احتمالا  به  اندازه ی مریخ حدود  45   

 میلیون سال پس از پیدایش زمین به آن رخورد کرد  و بر  اثر  این  برخورد

 انرزی عظیم آزاد شده موجب پاشیده شدن جرم بزرگی از ذرات به خارج از زمین

 شد. این ذرات در حین گردش حول زمین به تدریج به هم پیوستندو ماه راپدید اوردند

 در زمین ملتهب و احتمالا در سایر سیارات اتم های سنگین تر مثل آهن به سمت

 پایین رانده شدند و هسته را به وجود آوردند و اتم های سبک‌تر مثل سیلیس  و

 هیدروژن به سمت نواحی سطحی‌تر رانده شدند. بیشتر گازها – هیدروژن،

 دی اکسید کربن، متان  و نیتروژن بر سطح شناور گشتند. شها ب‌هایی که بر

 زمین می باریدند با خود آب آوردند و آب‌ها به علت داغ بودن زمین  آتمسفری

 از بخار آب را پیرامون زمین پدید آوردند

 کم کم بارش سیل آسای سنگ‌ها و شهاب‌ها ی گدازان کاهش یافت و زمین

 مجال تشکیل پوسته‌یی از سیلیس بر سطح خود یافت.

 حدود چهار هزار و سیصد میلیون سال قبل بخار آب موجود در اتمسفر نیز سرد

 شد و به صورت باران بر سطح زمین باریدن گرفت. اقیانوس‌ها بر اثر این

 بارش پدید آمدند و تا چهار هزار و دویست میلیون سال قبل زمین دارای

 خشکی و اقیانوس شد. اقیانوس‌ها در برخی نواحی یخ بستند و منجمد شدند.

 در داخل اقیانوس‌ها اسیدهای آمینه به هم پیوستند و اولین پروتیین را تشکیل

 دادند.  تا سه هزار و هشتصد میلیون سال قبل شکل‌گیری قاره ها نیز شروع

 شد و در واقع زمین وارد عصر دیگری به نام آرکئین گردید.

 ب – دوران آرکئین  Archean Eon (از 3800 میلیون سال قبل تا 2500 میلیون سال قبل)

 در آغاز این دوران زمین هنوز حدود سه برابر گرم‌تر از همین حالا بود با این

 حال آنقدر گرم نبود که آب را به‌جوش آورد. سطح زمین از اقیانوس‌ها پوشیده

 شده بود و اتمسفر زمین مقدار ناچیزی اکسیژن و  بیشتر دی‌اکسید کربن داشت.

خشکی‌ها  تا حدی با سربیرون آوردن آتشفشان‌ها از اقیانوس‌ها  تشکیل

 شدند. بیشترین سنگ‌ها از نوع سنگ های آذرین یا دگردیسی مثل گرانیت

 یا کوارتز  بودند. اما قدیمی‌ترین سنگ‌های روسوبی مثل ماسه سنگ نیز در

 همین ایام به وجود آمدند.

 در آغاز این دوران سلول‌های ابتدایی زنده‌یی در اقیانوس‌ها که گرم‌تر و

 اسیدی‌تر از حالا بودند به وجود آمدند و در حدود سه و نیم میلیارد سال قبل

 به سلول های پروکاریوت (سلول های بدون هسته مثل باکتری‌ها ) تکامل

 یافتتند. حدود سه میلیارد سال قبل برخی از این سلول‌های پروکاریوت بر

 اثر تکامل قادر به تولید انرژی از آب و دی اکسد کربن و نور خورشید (یعنی

 فتو سنتز شدند). در این فرایند آنها اکسژن آزاد می کردند و همین موجب

 افزایش اکسیژن در اتمسفر زمین شد. البته تا مدتی این اکسیژن بیشتر از آنکه وارد

 اتمسفر شود با سنگ های سولفوری و آهنی ترکیب می‌شد و سنگ‌های

 سرخ فام و آهکی پدید می آورد. احتمالا شهاب‌های زیادی در این دوران

 نیز به زمین برخورد کردند و بسیاری از جانداران کوچک را تاز بین بردند و

 بقیه را برای تکامل مستعد‌تر کردند.

 ج – دوران پروتروزوئیک  Proterozoic Eon

 دورانی بسیار طولانی که از  2500 میلیون سال قبل آغاز شد و تا 542 میلیون سال

 قبل ادامه یافت. در این دوران با ادامه ی فتوسنتز سلول‌های پروکاریوت و آزاد

 شدن اکسیژن سرانجام با اشباع  سنگ‌های سولفوری و آهنی از اکسیژن کافی

 مازاد این اکسیژن به سمت اتمسفر رفت. در حدود دو میلیارد سال قبل برخی

 از سلول‌ها طوری تکامل یافتتند که بتوانند به یاری اکسیژن انرژی دریافت کنند

 سلول های یوکاریوت که قادر به تکامل برای استفاده از اکسیژن نبودند و خود نیز

 نمی‌توانستند فتوسنتز کنند  سلول‌های کوچک تر را به  چنگ آوردند و به

 همکاری با آنان پرداختند. این سلول های کوچک‌تر هم نمی توانستند به طور

 مستقل زندگی کنند به میتوکندری و سیتوپلاست تبدیل شدند. در نتیجه

 سلول‌های یوکاریوت طوری تکامل یافتند که بتوانند به طور جنسی تکثیر شوند.

 درنتیجه سلول‌ها ازتنوع بیشتر در دی ان ای خود برخوردار شدند تکامل با

 سرعت بیشتری رخ داد. بنابراین حدود یک میلیارد سال پس از این رخداد

 اولین جانداران چند سلولی ظهور کردند. در پایان این دوران برخی از انواع

 بندپایان و سوسک‌ها و کرمها نیز پیدا شدند.

 یک میلیارد سال قبل صفحه های تکتونیک قاره‌ها را به هم نزدیک کردند و به

 صورت یک  قاره‌ی عظیم در آوردند . بعدا این قاره چند پاره شد و پاره‌ها دوباره

 از هم دور شدند. چند دوره ی یخبندان نیز در این دوران رخ داد و به نظر

 می‌رسد که کره ی زمین حدود ۷۰۰میلیون سال قبل به صورت توپی یخی بوده که

 به تدریج ذوب گردید.

 

شیشه  کوارتز یا کوارتز مذابی

                        

                ظروف مقاوم در برابر تغییر دما 


به یاد دارم که  به هنگام خدمت سربازی  لیوان های ارزانی به قیمت ده تومان یا  صد ریال می خریدیم و از آن برای نوشیدن آب و چای استفاده می کردیم . به کرات پیش آمد که وقتی چای داغ را در این لیوان ها می ریختم ناگهان بخش تحتانی آن  به طور یکپارچه جدا می شد وعملا  لیوان  به شکل لوله در می آمد . خوب علتش معلوم بود . این لیوان ها نسبتا ضخیم بودند و وقتی داخل آن به شدت داغ می شد و انبساط می یافت قسمت بیرونی هنوز سرد بود و این اختلاف انبساط خارج و داخل نیرویی برای کندن بدنه پدید می آورد .  من برای محافظت این لیوان ها قبل از ریختن چای کمی انرا روی بخاری حرارت می دادم  یا مقدار کمی آب گرم به داخل و خارج آن می پاشیدم .

ترفند های بسیاری برای ممانعت از وقوع چنین حوادثی وجود دارد . مثلا می توان قبل از ریختن چای یا اب داغ قاشقی درون آن قرار داد یا  یا سطوح خارجی و داخلی آن را کمی حرارت داد یا  با آب گرم دمایشان را کمی بالا برد .

لیوان هایی از همین جنس ولی نازک تر دوام  بسیار بیشتری نسبت به نوع ضخیم تر دارند . زیرا گرما با سرعت بیشتری به سطح خارجی می رسد و اختلاف انبساط بسیار کمتر خواهد بود . حال اگر همین لیوان نازک تر با همین جنس را از ماده یی با دمای دویست درجه سلسیوس یا بیشتر پرکنیم باز دچار شکستگی خواهد شد .

به طور کلی مقاومت اجسام  شیشه یی در برابر شکستن به سه عامل مهم بستگی دارد  اول ضریب انبساط خطی که ویزگی  انبساطی جسم در برابر دما را نشان می دهد  هر چه ضریب انبساط خطی جسم کمتر باشد احتمال شکسته شدن آن در این مواقع بیشتر کاهش می یابد . دوم ضخامت جسم که سرعت انتقال گرما بین دو ناحیه  بیرونی و درونی به آن بستگی داد  سوم جنس ماده که مقاومت آن در برابر نیروی شکننده  را نشان می دهد . البته نباید فراموش کرد که ویژگی های شیشه بیشتر مانند مایعات است نه جامدات دیگر ! شیشه نیز مانند مایع دارای خاصیت کشسانی سطحی است . درواقع وقتی ما برای برش شیشه از الماس استفاده می کنیم تنها سطوح خارجی آن را می بریم  که بااین برش مقاومت کل  شیشه  فرو می شکند . به همین دلیل است که نیروهای سطحی پدید آمده بر سطوح خارجی و داخلی شیشه بر اثر اختلاف دما و احتلاف انبساط  موجب فرو شکستن لیوان می شوند .

بهترین جسم برای تولید ظروف و اسباب های بسیار مقاوم در برابر اختلاف دما ( به ویژه اسباب های اپتیکی ) کوارتز مذابی یا شیشه ی کوارتز است ( متاسفانه در ایران آن را فیوزد سیلکا می نامند ) . این جسم هم ضریب انبساط بسیار پایینی دارد و هم مقاومت بیشتری در مقابل فروشکستن از خود نشان می دهد . این ویژگی چنان است که می توان حتی قطعات نازک آن را تا حدود هزار و پانصد درجه ی سلسیوس گرم کرد و ناگهان به درون آب سرد فرو برد بی آنکه ترکی بردارد . شیشه ی کوارتز را از ذوب کوارتز خالص به دست می آورند و به همین دلیل است که آن را کوارتز مذابی می نامند .

پزشکی در ایران

                 


                                                        وضع درمان در ایران 

راستش کمی بهتر شدم و  دید  چشم چپ من که تقریبا نابینا شده بود  از کمتر از ده 

درصد به حدود پنجاه درصد رسید ولی متاسفانه هنوز نمی توانم به راحتی کتاب بخوانم 

و نیز با کامپیوتر کار کنم . این قدم جدی در معالجه را در واقع خود برداشتم نه پزشکان 

همه ی پزشکانی که من به آنها مراجعه کردم نظری متفاوت با همکاران دیگر خود 

داشتند یکی می گفت سکته ی هندی کردی دیگری می گفت گرفتگی عصبی است و 

ربطی به دیابت ندارد و بیشتر به فشار خون بستگی دارد سومی می گفت نوعی سکته

است که به دیابت ربط دارد و نامش پاپیلوپاتی دیابتی است . اولی می خواست با لیزر

معالجه ام کند . دومی می خواست آمپول تزریق کند سومی می خواست لیزر درمانی 

کند و ....  واقعا افسردگی من به علت خود بیماری چندان نبود این تشخیص و روش 

درمانی متناقضی که پزشکان ارائه می کردند و خود نشانگر  قطعی نبودن تشخیص بود

بیشتر مرا افسرده می کرد . تنها آخرین دکتر قدمی جدی برداشت  -  نه انکه درست 

تشخیص داده باشد بل به این خاطر که هیچ درمانی را پیشنهاد نکرد و در عوض تغییر

شاخص های بدنی و داخلی را  برای درمان علت بیماری توصیه کرد خدا پدرش را 

بیامرزد که دستی به چشم ما نزد که بدتر شود .  در این چند ماه خود دست به کار

 شدم و با تغییر کیفیت و کمیت غذای خود 

و پیاده روی روزانه حداقل دو ساعت و ورزش روزانه و کم کردن وزن به اندازه ی بیست و 

چهار کیلوگرم  به این مهم یعنی بهتر کردن بینایی خود دست یافتم . البته فشار خون 

من هم از حدود سیزده  به حدود یازده رسید و تحولی اساسی در زندگی من پدید امد

انگار بیماری چشمی من پیامی بود از جانب خداوند بزرگ برای مراقبت بیشتر از سلامتی

غرض از این پرگویی هشدار بود به شما دوستان عزیز که قبل از درگیر شدن با بیماری در

کشور عزیزمان یاهر نقطه از جهان شاخص های بدنی مثل وزن ، قند ، فشار خود و میزان 

غذای روزانه و  ورزش را ( که غذای مهم بدن است !)  با همت و اراده یی راستین خود 

تغییر دهید تا گرفتار یک نوعی بیماری که صد نفر هم نتوانند تشخیص دهند نشوید . نام

بیماری چندان مهم نیست ولی هر بیماری با تغییر سامانه منظم تر بدن به سامانه یی  

بی نظم تر رخ می دهد . شما خود مراقب سامانه ی خود باشید  تا درگیری های بعدی 

پیش نیاید . 

پزشکان محترمی که من به خدمتشان رسیدم فوق تخصص بودند و شاگردان برجسته ی 

دانشگاه ها . متاسفانه پزشکان خوب ما کمتر از میان صفحات  کتاب ها بیرون می آیند ، نه 

تجربیات بالینی خوبی دارند و نه استادان بزرگ بین اللملی پزشکی را در یک ارتباط مستمر 

از نزدیک دیده اند . 

اصلا در کشور ما بیشتر دانشجوها وقتی رتبه  های کنکورشان اعلام می شود تازه تصمیم 

به پزشک شدن میگیرند . آن بیچاره هایی هم که عشق و علاقه یی واقعی به پزشکی 

دارند و در وجود خود  از کودکی این عشق به طبابت را دریافته اند و قابلیت روانی خوبی 

برای تربیت شدن در این راستا را دارند   با این کنکورهای سردر گم کننده و بی ربط با

 قابلیت های داوطلب به طور کلی دور پزشکی را خط می کشند .


سکته ی چشمی



                                                       سکته ی چشمی 


عصر نوزده ام فروردین بود که ناگهان چشمم تار شد و احساس ناراحتی کردم . با تلفن خواهر زاده هایم را فراخواندم . ظاهرا بهتر شدم ولی وقتی با بستن چشم راست و  به کمک چشم چپ به  چراغ اتاق نگاه می کردم آنرا کمرنگ و نامفهوم می دیدم . در مدت یک روز تقریبا بینایی چشم چپم از دست رفت . با داننشی که از چشم داشتم فهمیدم که فاجعه ی بزرگی برایم رخ داده است و  حتما شبکیه ی چشم چپم خونریزی کرده است . باری به سراغ دکترم رفتم و ... سرانجام با توصیه ی برادرم به تهران رفتم . معلوم شد که چشم چپم به علت بالا بودن فشار داخلی  چشم دچار سکته شده  . متاسفانه در همه این سالهای اخیز ، به ویژه در همین شش ماه اخیر که به نزد دکترم ، آقای دکتر حداد لاریجانی می رفتم او حتی یک بار هم فشار داخلی چشمم را اندازه گیری نکرد و با این عمل خود جنایتی در حق من که همه ی کار و زندگی ام قلم و نوشتن است  مرتکب شده . .... باری این بود علت اصلی تاخیر من در نوشتن مقاله جدید  .  فعلا  چشم چپم هنوز دید ندارد .  در هر حال در آتی درباره ی چشم چپم و مفهوم  فشار داخلی  چشم خواهم نوشت . 

مساله ی قدیمی تقسیم شترها

                       

                                  مساله ی تقسیم شترها 

مساله ی تقسیم شترها که در منا بع  کهن آمده  از مسائلی است  که طرح آن اصولا غلط و 

نادرست است و به نحو  نادرستی نیز  "حل" می شود  و این نادرست در نادرست  به نوعی 

درست می انجامد یا بهتر است بگویم خواست نادرست  ذهنی طراح را بر می آورد .

صورت مساله  :

پیرمرد عربی که سه  پسر  و  هفده شتر دارد قبل از فوت  برای تقسیم شترهایش وصیتی 

می کند که بنا به آن یک دوم  شترهایش به فرزند بزرگتر و یک سوم به فرزند وسطی و یک 

نهم به فرزند آخر  برسد .  این تقسیم و اجرای وصیت را چگونه باید انجام داد .

پس از مرگ  پدر  فرزندان در تقسیم عدد هفده به  دو  و سه و نه در می مانند و از بزرگان

قوم نیز کاری بر نمی آید....

حل مساله  ( آنگونه که در منابع آمده ) : ... سرانجام یکی از مشایخ  به پیش می آید و 

شتری به فرزندان می دهد تا تعداد شترها به هجده برسد . سپس هجده را بر اعداد دو 

و سه و نه  تقسیم می کند  و  بنا به وصیت پدر   یک دو م یا 9 شتر به فرزند بزرگتر و 

یک سوم یا 6 شتر به فرزند وسط  و یک نهم یا 2 شتر به فرزند کوچک تر می دهد . جمع

شترهایی که به فرزندان می دهد می شود  17   و  سپس یک  شتر  از هجده شتر باقی 

باقی می ماند که همان شتر اوست و  پس می گیرد !!

قوم بر دانش او آفرین می فرستند و .... 

هما نطور که می بیند  این مساله عوام را خشنود می کند و  آنان را از فضل آن پدر و این 

شیخ مطمئن می سازد . ولی به اعتقاد اینجانب حل مساله به این صورت بیشتر فضل 

آن شیخ را نشان می دهد  که هم  اشتباه  پدر  را  می پوشاند و هم  فرزندان را راضی 

می کند  و هم از درگیری های بعدی بر سر  این وصیت  ممانعت می کند . 

نتیجه : همیشه نمی توان از نادرست بودن یک مساله یاد کرد بلکه باید آن را به بهترین 

صورت فیصله داد و این همان کاری است که آن شیخ انجام داد . 

نیرو های بنیادی طبیعت


                            مفهوم نیرو و نیروهای بنیادی

                                              

                             forces                

آیا می توانید نیرو را تعریف کنید .  به فرهنگ های مختلف مراجعه کنید و سعی کنید که

تعریفی برای نیرو بیابید . از دیدگاه همه ی فرهنگ ها نیرو کمیٌتی برداری است   . از

دیدگاه برخی از فرهنگ ها نیرو کمیٌتی است برداری که می تواند تغییرشکل یا تغییر وضعیت

یا تغییر مکان در جسم به وجود آورد  ولی نمی گویند  نیرو دقیقا چیست که این تغییرات را

  پدید می آورد و تنها آثار آنرا بیان می کنند . برخی دیگر نیرو را کمیتی برداری معرفی می

کنند که  ارتباط میان د و چیزرا نشان می دهد  یعنی ارتباط جسم مفروض را با جسمی دیگر

نشان می دهد . این تعریف با آنکه کاربردهای مفیدتری در حل و بحث مسائل فیزیک دارد باز

هم  نمی گوید نیرو دقیقا چیست و تنها می گوید هر جا ارتباطی بین دو جسم دیدید به

عاملی که آنرا نیرو می نامیم معتقد باشید . بنابراین نیرو از بی تعریف هاست که  معرف

تاثیر متقابل دو جسم است .

برخی از فیزیک دانان  معتقدند حال که نیرو بی تعریف است و ما خود آنرا آفریدیم بهتر است

به جای استفاده از نام گمراه کننده ی نیرو  از  اصطلاح برهم کنش استفاده کنیم یعنی  لازم

نیست نامی از نیرو ببریم . بهتر است آنرا تاثیر متقابل دو جسم یا برهم کنش دو جسم (

INTERACTION )بنامیم .

درهر حال  اصطلاح برهم کنش این فایده را در مقوله ی نیرو دارد که  به ما می گوید هر گاه

می خواهید نیروهای واقعی ( نه مجازی ) وارد بر یک جسم را به درستی رسم کنید بهتر

است ابتدا مشخص کنید که این جسم با چه اجسامی در ارتباط است یا برهم کنش دارد و

برای هر ارتباط یک بردار نیرو رسم کنید . با این روش دانش آموز یا دانشجو روشی ملموس

برای رسم درست نیروهای وارد بر جسم اکتساب می کند .

با وجود اینکه نمی توانیم نیرو را به دقٌت تعریف کنیم ولی می توانیم تفاوت ماهوی میان چند

نیرو را تشخیص دهیم  

علم فیزیک چهار نوع نیروی بنیادی  را  شناسایی کرده است . نیروی گرانشی که از نوع

  برهم کنش بین سیارات و خورشید است و بین هر دو ذره ی جرم دار  موجود د رجهان که

در فاصله یی از هم قرار دارند وجود دارد . نیروی الکترو مغناطیسی که  از نوع برهم کنش

بین دو آهنربا ، بین دو ذره ی باردار مثل الکترون یا پروتون  ، بین سیم حامل جریان و ذره ی

باردار و مانند آنهاست . نیروی هسته یی قوی که نیرویی ربایشی بسیار نیرومندی است که

دو پروتون  را با وجود نیروی رانشی الکتریکی قوی بین شان چسبیده به هم در هسته نگاه

می دارد  . این نیرو را برهم کنش قوی می نامند زیرا بسیار قوی تر از نیروی

الکترومغناطیسی است . نیروی ضعیف یا برهم کنش ضعیف نیرویی است که بین  ذرات زیر

اتمی وجود دارد و نقش مهمی در پدیده هایی مثل واپاشی بتایی  یا هم جوشی هسته یی

بازی می کند .این نیرو را ضعیف می نامند زیرا در مقایسه با نیروی هسته یی قوی بسیار

ضعیف است . هر دو نیروی هسته یی ضعیف و قوی کوتاه بردند یعنی فقط در فواصل کوتاه

خود را نشان می دهند . یعنی دو پرتون فقط وقتی همدیگر را جذب می کنند که بسیار

نزدیک به هم باشند وگرنه نیروی هسته یی بین شان چنان ضعیف می شود که نمی تواند با

نیروی الکترومغناطیسی بین شان مقابله کند و در نتیجه آن دو پروتون همدیگر را به شدت

می رانند .  

بحثی در باره ی تفاوت دانش و هنر !


                      وجوه تشابه و تمایز  علم  و هنر 

 

 

 

 

تا قرن هفدهم میلادی هنر شا خه یی از علم  محسوب می شد . علم   فعالیتی

است بشری که در آن بشر با  استدلال  و  آزمو ن به  شناخت  جهان  پیرامون خود

می پردازد  و  بر اساس  این  شناخت محصولاتی  می آفریند   یا  تغییراتی    پدید 

می آورد .  هنر نیز فعالیتی است که در آن بشر با توجه به نوعی شناخت از جهان

خود  به  تولید  محصولاتی  براساس  این شناخت می پردازد . البته در این شناخت

احساسات  و عواطف  هنرمند  نقش عمد ه دارند  ولی این  به هیچ وجه  از ارزش

شناخت هنرمند   نمی کاهد  .  شناخت  هنرمند  از  جهان  پیرامون  یا  درون او

  نه  بر اساس احساسات   و عواطف  پراکنده  و متناقض ، بل بر اساس   نوعی

رابطه ی عاطفی و ژرف نگر  و هما هنگ  و الهام گونه  انجام می پذیرد .

در هر  حال   شناخت  هنرمند   از   جهان  او   یا روابط  درون آن به  اندازه  کافی

دقیق  است  و او می کوشد این  شناخت را با محصولاتی که می آفریند به معرض

نمایش بگذارد . تا بلوی  نقاشی  یک نقاش بزرگ  یا شعر  پراحساس  یک  شاعر

بزرگ هر کدام محصولی اند  که  به نوعی  با زتا بنده ی   شناخت   صاحب شان

از جهان  او یا روابط درونی و بیرونی آن اند . برخی از اشعار عارفانه ی مولانا  چه

در  مثنوی  و  چه  در  دیوان  شمس  حکایت  از  آن دارد که او با آن روح پیچیده و 

پراحساس خود صحنه هایی را دیده و به شناختی رسیده که ما از آن بی خبریم

و او می کوشد به نوعی آن شناخت را با اشعار موسیقیایی خود به معرض نمایش

بگذارد .

 شبا هت   هنر  و علم  در همین  است که در هر دو ی آنان ، هنرمند  یا  دانشمند

می خواهد  جهان  را  بشنا سد  و بر اسا س  شناخت خود محصول   یا محصولاتی

پدید آورد که با زتابنده ی شناخت اویند  و برای ایجاد تغییرات  و دگرگونی هایی

مفید در زندگی او و دیگران موثر اند .

و اما تفاوت  بین علم  و هنر .  پیداست که مرز متمایزکننده ی معین و دقیقی بین

هنر و علم وجود ندارد . هیچ فعالیت بشری نیست  که به تمامی علمی  باشد یا

یا به تمامی هنری  .  ولی  شاید  بتوان  گفت  که  علم  بیشتر  بر اکتشاف تکیه 

دارد  و  هنر  بیشتر  بر  آفرینش . هنر  فاعلانه تر  به  جهان  می پردازد  و   علم

علم  مفعولانه تر   -  هنر  قلبی تر است  و  علم  مغزی تر .  هنری احساسی تر

است و علم استدلالی تر .

در عمل هر هنرمند تا حدودی دانشمند است و هر دانشمند تا حدودی هنرمند .

با وجود این نسبت این دو در هر  دانشمند یا هنرمند است که او را دانشمندی

پر احسا س تر و خلاق تر می کند یا هنرمندی دانشمند تر و خردمند تر .

یک نقاش بزرگ با ید اطلاعات مهمی در باره ی  رنگ ها و ترکیبات شیمیایی 

آنان  داشته باشد . در باره ی کیفیت و ماندگاری رنگ ها و تاثیر آنان بر تابلو

بداند . باید از پرسپکتیو مطلع باشد و  حتی برای طراحی بهتر از بدن انسان و

حیوان از فیزیولوژی بی اطلاع نباشد

دیدار با پرویز شهریاری

                      

 

                                           دیدار با استاد شهریاری

 

سال پنجاه و شش ( یک سال قبل از انقلاب ) سال عجیبی برای من و نسل من بود. در جامعه‌یی

که آزادی اجتماعی امری طبیعی محسوب می شد ناگهان آزادی  سیاسی نیز کم و بیش چهره‌ی

خود را نشان داد.  بسیاری از  زندانیان سیاسی که سالها در  زندان بودند و امیدی به آزادی نداشتند

ناگهان زندان را ترک گفتند. یکی از آنان استاد پرویز شهریاری بود که با وجود به عهده داشتن سمت

ریاست دانشگاه  آزاد  ایران (که البته در آن زمان فقط  مکاتبه‌یی بود ) و مدیریت مجله ی آشتی با

ریاضیات (که از نشریات ادواری و جانبی دانشگاه آزاد ایران محسوب می شد )به علت  وابستگی به

  یکی از احزاب سیاسی چپ و غیر قانونی  آن زمان در زندان به سر می‌برد. من در سال

آخر دبیرستان بودم . جوانی شیفته و عاشق ریاضیات، فیزیک، فلسفه، شعر و عرفان که به خلاف

بسیاری از  هم سن و سالان دوراندیش ترم که  شب و  روز  به فکر  کنکور  و کسب مدرک در این

جامعه ی مدرک‌گرا بودند تمام وقتم را صرف  مطالعه  کتب خارجی فیزیک و ریاضی و  مثنوی و دیوان

شمس و کتاب‌های مشابه می کردم و  توجه‌یی  به نصایح  مادر عزیزم (که از هنگام مرگ پدر در

کودکی ام هم مادر مان بود و هم پدر ) نداشتم.

در  همان سال کتاب کنار بسترم ( به جای کتاب های درسی ) "ریاضیات چیست " ریچارد کورانت بود. 

کتابی به  قلم ریاضی دانی بزرگ و  برگردانِ  مترجمی نامدار و توانا به نام حسن صفاری. در همان

کتاب مترجم نامدار ضمن معرفی  کتابی دیگر به نام «ریاضیات محتو ا روش »  آنرا

 از وزین ترین  کتب ریاضیات عمومی در سطح جهان  نامیده بود. اثری سترگ  که توسط مجموعه‌یی از دانشمندان ریاضی آن زمان

شوروی پدیدآمده بود و  در واقع مکمل  ریاضیات چیست محسوب می شد . این کتاب را

استاد پرویز شهریاری ترجمه و به صورت مجموعه‌یی سه جلدی  به دست چا پ سپرده بود. قرار

بود  این سه جلد  یکی پس از  دیگری به چاپ برسند. جلد  اول  را  از طریق یکی از دوستان فراهم

کرده بودم. پس از مطالعه‌ی جلد اول  آن چنان شیفته شدم که  ناگهان به سوی تهران رهسپار

گردیدم و یکراست به سوی  کتابفروشی توکا (که  در  آن زمان در خیابان شاهرضای سابق مقابل

دانشگاه تهران بود) رفتم (پرواز کردم).  یادم  می آید  وقتی وارد کتابفروشی شدم دو نفر در پشت میز کتا ب ها  نشسته بودند و صحبت

می کردند.  از یکی از آنها که ظاهرا صاحب کتابفروشی بود پرسیدم  جلد دوم کتاب ریاضیات محتوا

روش را می خواهم. ناگهان هر دو نگاهی از تعجب به من انداختند. دیگری که گویا دوست صاحب

کتابفروشی بود پرسید کلاس چندی؟ گفتم کلاس دوازده . گفت مگر جلد اول را خواندی که حالا جلد

دوم را می خواهی گفتم بله. باور نمی کرد . شروع کرد به پرسیدن مطالبی از کتاب و مفاهیم مهم

مطرح شده در آن کتاب مثل مفهوم حد و مشتق و انتگرال و تاریخ پیدایش و تکوین آنان در روند تکامل

ریاضیات.  با وجود  اینکه  فکر می کردم عجب آدم فضولی است چنان آگاه به مطالب به نظر می آمد

که با دقت به پرسش هایش پاسخ  دادم. کلی  با من صحبت کرد  و با  رضایت روبه صاحب کتابفروشی

کرد  و  گفت  فکر نمی کردم که  در  کشور ما چنین بچه هایی هم باشند حیف شد که جلد دوم را

خمیر کردیم.  دست کم  چند تایی برای  افرادی مثل  ایشان باقی می گذاشتیم. با وحشت

پرسیدم مگر خمیر  کردید.  گفت بله . حتی جلد اول هم روی دست مان باقی ماند .همه به دنبال

کتاب کنکور  و  مانند آنها هستند.  حتی  معلم ها  هم  به دنبال چنین  کتاب‌هایی  نیستند. این

  است  جامعه ی علمی ما. در  حیرت بودم  که آن  «دوست مطلع و با سواد »  پس از خداحافظی

از در  کتابفروشی خارج شد. بعد  از رفتن  او  از  کتابفروش  پرسیدم: ببخشید این  آقا دبیر

ریاضی بودند ؟ ظاهر ا ایشان  هم  جلد اول  را با دقت  مطالعه  کرده بودند ! با خنده گفت: مگر او

را نشناختی ؟  او خود  پرویز شهریاری بود. با ناراحتی به  طرف بیرون دویدم  ولی  پرویز شهریاری

رفته بود.  با حسرت پرسیدم  عجب! حیف شد!   کاش می دانستم اوست. کتابفروش خندید

و گفت ناراحت نباش.  معلوم است که  خیلی از تو خوشش  آمده . حتما به  اینجا سر بزن  چون

او هم هر از گاهی به اینجا می آید .آخر ما کتاب‌هایش را چاپ میکنیم.

سال بعد در  رشته ی فیزیک دانشگاه ملی ایران( شهید بهشتی فعلی )پذیرفته  شدم. به

علت ساکن بودن در تهران  شاید  صدها  بار به  آن  کتابفروشی سر زدم  تا شاید استاد را ببینم

ولی افسوس دیگر هرگز این فرصت فراهم نیامد.

البته او سا لها بعد دوباره جلد دوم ریاضیات محتوا و  روش را به چاپ رسانید و من هم آن را

تهیه کردم ولی پس از آن اولین دیدار هربار که به آن کتابفروشی رفتم با این جمله‌ها مواجه

شدم. همین دیروز اینجا بود  یا چند ماهی است که اینجا نیامده .... چند هفته ی پیش

وقتی با یکی از دوستان  همکار در باره استاد شهریاری پرسیدم.  گفت  «خیلی مریض

احوال است و  مدتی  است که او را  ندیده ام . » گفتم  خواهش می کنم وقت  ملاقاتی

برایم بگیرید می‌خواهم نظرش را از نزدیک درباره ی این  کتاب ریاضی ام که با هم به چاپ

رسانیده ایم بدانم . گفت باشد خبرت می کنم ... خنده‌دار اینکه نه او و نه من

می دانستیم که پرویز شهریاری چند روزی است که فوت کرده و جز من و او تنها خواجه

حافظ شیرازی از این خبر بی اطلاع بود!

 

 

 

توپولوژی


                                                توپولوژی چیست ؟


شا خه یی از ریاضیات که به بررسی  ویژگی های همانند و ناهمانند یک شکل و تبدیل شده ی

همان شکل تحت تغییراتی مثل کشیدگی ، فشردگی ، و  خمیدگی می پردازد .  چنین تبدیلی

را  تبدیل  تو پولوژی می نامند  که  البته دارای  شروطی  نیز هست که در زیر به برخی از آن ها

اشاره خواهیم کرد . ولی قبل از هر چیز  یک مثال ساده به درک بهتر توپولوژی و تبدیل توپولوژی

کمک می کند :

بادکنکی بادنشده    را بر سطح صاف  میز  قرار می دهیم  و  با یک ماژیک رنگی  مثلثی  بر

سطح آن ترسیم می کنیم . حال بادکنک را  پر از  باد می کنیم تا شکل حجمی خاص خود  ، 

کروی یا بیضوی را به دست آورد .  به مثلث منقوش بر خمیدگی  بادکنک  می نگریم .  دقیقا

 همان مثلث است ولی آشکارا  تغییر کرده . اضلاعش خمیده اند نه مستقیم و زاویه هایش

به همان اندازه ی سابق نیستند . مساحتش نیز تغییر کرده و خود شکل نیز خمیده است !

اینجاست  که  توپولوژی  پا به  میدان می نهد و به بررسی شباهت ها می پردازد .

مهمترین وجه مشترک مثلث منقوش  بر بادکنک  با شکل سابقش که در واقع  شرط  مهم

تبدیل تپولوژی محسوب می شود  تناظر  یک  به  یک  است  بین هر نقطه ی مثلث جدید با

نقطه یی  از مثلث قبلی . شباهت دیگر  که  الزامی  است عدم گسیختگی بین نقاط مثلث

قبلی و مثلث جدید است . بنا به این شرط اگر فاصله ی  دو نقطه  از مثلث جدید  به سمت

صفر میل کند  فاصله ی دو نقطه ی متناظرشان  از  مثلث  قیلی نیز باید به سمت صفر میل

کند.برای اینکه دو شکل تبدیل توپولوژیک هم باشند برقراری این دو شرط الزامی است. بااین

تناظر یک  به  یک  ،  توپولوژی  قادر است  به بررسی  قانونی  بپردازد که حاکم بر  تبدیل هر

نقطه از شکل اولیه به نقطه ی متناظرش در شکل تبدیل یافته است .

بد نیست به نقشه نیز اشاره شود . اگر  دو شرط  فوق  برقرار باشند می توان گفت که یک

نقشه ی  مسطح  جغرافیایی  در واقع  نوعی تبدیل  توپولوژیک  نقشه ی واقعی  بر  سطح

کره زمین است و از اینجا یکی از کاربردها ی عملی توپولوژی آشکار می شود  !

مساله ی چهار رنگ


                                            مساله ی چهار رنگ 


  مساله ی چهار رنگ که از مسائل زیبای توپولوژی و نظریه ی گراف هاست می گوید :

برای رنگ آمیزی نواحی پیوسته  و متمایز  هر نقشه  به بیش از چهار رنگ  نیاز  نیست .

یعنی  تنها  با  استفاده  از  چهار  رنگ  مختلف  می توان  هر  نقشه ی  دلبخواهی را

رنگ آمیزی کرد .این مساله در سال 1850  به وسیله ی یک دانشجوی  ریاضی به نام 

فرانسیس  گوتری   مطرح   و  به  زودی  در  سرتاسر  جهان  منتشر  گردید .  با وجود

این  نه  کسی می توانست  آن را اثبات کند و نه  درستی آن  برای همگان  قابل قبول

بود .  بسیاری در درستی آن تردید داشتند و می پنداشتند که در بعضی مواقع  باید از

پنج رنگ استفاده کرد . ریاضی دانان برای اثبات  آن کوشش فراوان به عمل  آوردند  و

در چندین مرتبه با خوشحالی از اثبات آن سخن  راندند  ولی  پس از مدتی  متوجه ی

اشتباه در استدلال خود شدند . مثلا کمپ کاستروف زحمت زیادی برای راه حل  خود

 خود کشید  و می پنداشت که واقعا به اثبات  این قضیه دست یافته است ولی پس

از مدتی اشتباه او در استدلال به وسیله ی ریاضی دانان دیگر کشف شد . سرانجام

پرفسور هیکن ، استاد  ریاضیات  دانشگاه  ایلینوی آمریکا با  به  کنار  نهادن  راه حلی

کاملا نظری به رایانه (کامپیوتر ) روی آورد  و  توانست پس از پانزده سال روشی برای

اثبات این قضیه به یاری رایانه بیابد . او نشان داد که در تئوری  گراف ها هر  گرافی را

می توان به یکی از 185 هزار حالت خاص تبدیل کرد. برای مطالعه این حالت ها نیز از

رایانه ی مرکز  آی بی ام  یاری جست و  پس از  سه شبا نه  روز  کار  با رایانه  اثبات

قضیه ی چهار رنگ را با موفقیت به پایان رساند. این اثبات البته بازحمت و تلاش فراوان

به انجام رسید  ولی سالها بعد ،  همراه با پیشرفت شگفت انگیز   علوم رایانه یی  و

ظهور رایانه های سریع تر و مدرن تر ، راه حل های ساده تری ( البته باز هم  راه حل

های رایانه یی ) برای این قضیه ارائه شد .


                 

شگفتی های اعداد!


                                                چند عدد جالب !


655 = (5)(65) + (55)(6)
1258 = (8)(125) + (258)(1)
6208 = (8)(620) + (208)(6)
1352 = (52)(13) + (52)(13)
1734 = (34)(17) + (34)(17) +(34)(17)
167334= (334)(167) +(334)(167)+(334)(167)

یاکوو  پرلمن


                                            یا کو پرلمن


  نویسنده ی دانشمند و خود ساخته ی روسی لهستانی در سال 1882 در بیلوستک ( شهری که به هنگام تولدش بخشی از روسیه بود و اینک بخشی از لهستان است ) متولد شد و در سال 1942 در محاصره شهر لنینگراد  به وسیله آلمان ، بر اثر گرسنگی و بیماری در گذشت . او با وجود تحصیلات اندک خود آن هم در رشته ی جنگلداری  که چندان با فیزیک و ریاضیات مرتبط نیست به یکی از اثر گزارترین آموزگار های فیزیک و ریاضیات پایه و مفهومی بدل گردید و این تنها به واسطه ی عشق پایدار  او به فیزیک و ریاضیات و  روحیه ی کنکاش گر و دقیق او در درک عمیق مفاهیم  انجام پذیرفت . شاهکار او کتاب سرگرمی های فیزیک به خوبی نشان می دهد که او از طفولیت از هیچ چیز بدون توجه و درک آن عبور نمی کرد یا به ذهن نمی سپرد . می گویند هر چه از دل برآید بر دل نشیند . شاید به همین دلیل است که کتا ب ها ی او سخت دلنشین و  جذاب اند . او هیچ قانون یا دستورالعمل تازه یی د رفیزیک یا ریاضیات کشف یا اختراع نکرد ولی قوانین به ظاهر دشوار و سخت این رشته ها را به زبانی صمیمانه و شیرین برای نوجوانان و جوانان  چندین نسل بازگو کرد و درعین زدودن هراس از دل آنان ، زمینه را برای برانگیخته شدن  عشق آنان به این رشته ها فراهم آورد   . بسیاری از دانشمندان بزرگ فیزیک و ریاضیات اعتراف کردند که مطالعه آثار او به ویژه سرگرمی های فیزیک تاثیر مهمی در  علاقه مندی آنان به فیزیک و ریاضیات داشته است .


                                            

مجادله ی رابرت هوک و آیزاک نیوتن

 

 

رابرت هوک و آیزاک نیوتن

می گویند تاریخ را فاتحان  می‌نویسند . گاهی شاید برای تاریخ علم هم بتوان گفت که تاریخ علم را نیز دانشمندان فاتح می نویسند. بیست سال پیش به هنگام خدمت سربازی این شانس را داشتم که در کتابخانه‌ی مرکز زبان‌های خارجی کار کنم. در واقع کار اصلی‌ام مطالعه کتب انگلیسی و نوشتن معرفی نامه یی برای تک تک آنها بود . از جمله ی کتبی که با علاقه‌یی وافر مطا لعه کردم کتابی بود در اره ی نامه‌های رد و بدل شده بین دانشمندان هم عصر. آنچه بیش از همه نظرم را جلب کرده بود نامه‌هایی بود که قبل از مجادله بر سر تعیین کاشف اصلی رابطه‌ی گرانش جهانی بین رابرت هوک و نیوتن رد و بدل شده بود. هوک از جمله‌ی اعجوبه های بزرگ علم است که شاید بزرگترین بدشانسی‌اش هم‌عصر شدن با اعحوبه‌یی برتر  به نام ایزاک نیوتن بود. همه ی ما در این مورد اطمینان داریم که تنها کاشف قانون گرانش جهانی نیوتن بوده است و بس. در تاریخ علم آمده است که هوک مخالف این امر بود و خود را کاشف اصلی قانون گرانش می دانست. این ادعای هوک در بسیاری از کتب تاریخ علم به تمسخر گرفته شده است و من حتی خود مستندی تلویزیونی در همین ایران خودمان دیدم که ضمن نمایش این بحث‌ها رابرت هوک را به شدت مسخره و نادان نشان می‌داد. برای من این کنجکاوی تا حدی بود که به بررسی متن نامه‌های هوک و نیوتن پرداختم. جالب اینجاست که آنگونه که از آن نامه ها دریافتم نیوتن در تعیین فرمول گرانش درمانده شده بود وهمواره فاصله ی بین دو جرم را در مخرج قرار می‌داد و حاصل با واقعیت‌‌هایی که از آنها آگاه بود نمی‌خواند وقتی درماندگی خود را طی نامه‌یی به هوک اعلام کرد هوک به نیوتن پیشنهاد کرد چطور است به جای فاصله‌ی بین دو جرم حال مجذور فاصله را قرار دهی و دوباره  محاسبا ت مربوط به کره‌ی ماه و زمین را انجام دهی. در واقع این پیشنهاد هوک «دو ریالی نیوتن را انداخت» و نیوتن به سرعت تحقیقات را از سر گرفت و ضمن خوشنودی از سازگاری نتایج محاسبات با داده‌ها قانون گرانش را مُلبس به صورت فعلی فرمول جهانی گرانش نمود. بعد هم وقتی نیوتن آثار خود را منتشرکرد هوک تنها از اینکه نامی از او نبرده بود نیوتن را سرزنش نمود . هوک اصلا مدعی کشف  قانون گرانش نبود و تنها مدعی داشتن نقشی در تعیین این فرمول بود. پیداست که او با پیشنهاد قرار دادن مجذور فا صله در مخرج نقش انکار ناپذیری در تصحیح فرمول نیوتن داشت. حالا شاید منظور مرا در اینکه دانشمندان فاتح تاریخ علم را می‌نویسند بهتر متوجه می‌شوید.

قطره ی باران و چتر با ز


                                          سرعت حدی


قطره ی باران  که گاه از ابری  به ارتفاع چندین کیلومتر به سوی زمین   فرومی چکد

معمولا با ضربه یی  نوازشگر  بر سر و صورت و  اندام ما  اصابت می کند  . حتی  با

معا دلات سا ده ی فیزیک دبیرستان می توان نشان  داد که اگر  زمین   فاقد   هوا

بود و هوا در برابر این قطره ی کوچک و کم وزن مقا ومت نمی کرد ، قطره با سرعتی

بسیا ر زیا د و انرژی  قا بل توجه یی که به دست می آورد آسیبی جدی به ما  وارد

می نمود و حتی قطرات سنگین تری  که  از  ارتفاعات  مرتفع تر  سقوط  می کردند

ممکن بود درست ما نند گلوله یی واقعی سر ما را سوراخ کنند .

اگر قطره از ابری به ارتفا ع  کم مثلا دو کیلومتری فرو می چکید و بامقا ومتی مواجه

نمی شد  با سرعتی حدود  دویست متر بر ثا نیه به زمین می رسید .

در عمل چنین اتفا قی رخ نمی دهد . قطره ی با ران بلافا صله پس از چکیدن سرعت

می گیرد ولی در همان سرعت های بسیا ر پایین ، وزن نا چیزش با نیروی مقا ومت

هوا برابر می شود و با صفر شدن برایند نیروهای وارده بر آن  سرعت اش بنا به قانون

اول نیوتن  ثا بت می گردد . این سرعت ثا بت را سرعت حدی می نا مند .

همین اتفا ق برای چتر با ز ی که با چترش از هواپیما بیرون می پرد رخ می هد و او

با سرعتی قا بل تحمل به زمین می رسد . با این تفا ومت که چون مجموع وزن چتر

با ز  و چترش بسیا ر بیشتر از وزن قطره ی باران است . چتر با ز کمی دیرتر و با

سرعتی بزرگتر  به زمین می رسد .

اگر چتر چتر با ز با ز نشود  او با ز هم به سرعت حدی می رسد ولی سرعت حدی

او آنقدر زیا د است که موجب متلاشی شدن و هلاکت او خواهد شد  . نقش چتر

نجات افزایش مقا ومت هوا به نحو بسیا ر  محسوس است .

اگر قطره ی باران از ارتفاعات بسیا ر مرتفع بچکد دیرتر به سرعت حد خواهد رسید

زیرا در ارتفاعا ت  با لا ترچگا لی هوا بسیا ر کوچک و در نتیجه مقاومت آن در  برابر

قطره بسیا ر کوچک تر خواهد بود . البته این سرعت حدی نسبتن زیا دتر با رسیدن

قطره  به ارتفا عا ت پایین تر و چگا ل تر شدن هوا کمی کاهش خواهد یا فت .

 


یلدا ، زایش  روشنا یی و حقیقت !

 


                     یلدا ، زایش نور  ، آغاز درهم شکستن تا ریکی


                                بر شما یا ران مبا رک با د             ر شما یا ران مبا رک با د !

امشب شب یلداست ، درازترین شب سا ل . شبی که   سرانجام

دست اندازی های تاریکی و تضعیف روشنایی و روز خاتمه می یا بد

تاریکی از طویل تر شدن با ز می ماند و دوبا ره    آهسته  آهسته 

 برمدت روز  افزوده می شود . پدران پاک نها د ما در آن روزگا ر

با ستا ن این را حمل بر زایش فرشته یا الهه یی محسوب می کردند

که مسئول روشنایی و حقیقت بوده . او را میترا می نا میدند .

با زایش میترا ، تاریکی تضعیف می شد و روشنایی که در آن روزگا ران

تا ریک بسیا ر ارزشمند بود  دوبا ره رخ می نمود . به میمنت تولد این الهه

ایرانیان با ستا ن جشن می گرفتند و میترا را می ستودند .

پس از گسترش اسلام جنبه های مذهبی یلدا عملن از میا ن

رفت و آنچه با قی ماند سنتی است از آن عهد .

حال آنچه بسیا ر تعجب برانگیز است شبا هت و همزمانی شگفتی

است که بین یلدا و کریسمس وجود دارد . کریسمس نیز به معنی

زایش مسیح است . زایش مسیح آن هم اگر از اختلافات تقویمی

بگذریم در انطباق با زایش میتراست . نکند .. نکند که این هردو یکی

با شند ؟



اصل لانه کبوتری


               ( pigeonhole principal)   اصل لانه کبوتری   


اصل لانه کبوتری از اصول  منطق و   ریا ضیات است  و چنین می گوید :

اگر آشیانه ها ی دسته یی از  کبوتران کمتر   از   تعدادشان با شد  آنگا ه

دست کم یک آشیانه بیش از یک کبوتر در خود جا ی خواهد داد .

این اصل بسیا ر بدیهی می نماید ، با این حا ل نبا ید فراموش کرد که اصل

است و ما بدون اثبات آن را می پذیریم !!!

با پذیرش این اصل قضایا و مسا ئل گوناگون  از آسان  گرفته تا  دشوار  حل

می شود . برخی از این قضایا  و احکا م عبا رتند از  :

- در بین هر هشت نفر ( به دلخواه ) دست کم دو نفر در یک روز از هفته متولد

شده اند .

- از هر پا نزده نفر کودک یا نوجوان کمتر از یا مسا وی چها رده سا ل دست کم

دونفرشان هم سال اند ( یعنی در یک سا ل متولد شده اند . در هر

صد و چهل و یک نفر از چنین کودکانی دست کم یا زده نفرشان هم سال اند .

- از هر 9 نفر پزشک در 4 تخصص دست کم دوتا ی شان هم جنس وهم تخصص اند .

(در این جا تعداد لانه ها 4 در 2  یا 8  است ، 4 ، تعداد تخصص ها و 2  ، جنسیٌت زن یا

مرد و تعداد کبوترها 9 است  .

- در هر شش عددی که به دلخواه از مجموعه ی اعداد طبیعی انتخاب شود دست کم دو

تای شان به پیما نه ی پنج هم با قی مانده اند .

و صدها احکام مشا به دیگر که به یاری این اصل اثبات می شوند .

بحثی در با ره ی دیدگاه استیون ها وکینز


          عا قلان نقطه ی پرگا ر وجود ند ولی             عشق داند که در این دایره سرگردانند


پرفسور ها وکینس در اظهاراتی تعجب برانگیز  اعلام کرد که  بنا به قوانین فیزیک نظریه ی بیگ بنگ

جایی برای خدا با قی نمی گذارد . یعنی  قوانین  فیزیک  خدا  را   در  مبحث  نظریه ی  بیگ بنگ

رد می کنند .

این اظها ر از آن نظر تعجب برانگیز است که  سا ختا ر قوانین فیزیک و به طور کلی علوم به گونه یی

است که نمی توان تنها به یا ری آن  خدا را اثبا ت یا نفی کرد . چرا ؟

سا ختا ر فیزیک و به طور کلی علوم بشری بر مبنا ی برها ن ها یی است که خود بر قضیه ها ی

اثبا ت شده ی دیگر قرار دارند و آن قضا یا نیز به همین ترتیب زنجیر وار به قضا یا ی دیگر متصل و

متکی اند . مجموعه ی دانش بشری سرانجا م متکی بر مجموعه یی از بی تعریف ها و اصول

اثبا ت نشدنی است .  لذا  این زنجیره به مجموعه یی از ابها ما ت متصل می شود که

نمی توان آنها را به اثبا ت رسا نید . اینکه بگوییم فیزیک یا دانش بشری همه ی ابها ما ت را

پا سخ می گوید و اثبا ت می کند ما نند آن است که بتوانیم  جسمی را  در  آسما ن بدون

اتکا به نیرو یا جسمی بیا ویزیم تا به خود  آویخته با شد . اینکه بگوییم قوانین فیزیک

جا یی برای خدا با قی نمی گذارند به این معنا است که ما  می توانیم هر اصلی را

( معلوم نیست با چه ) اثبا ت کنیم .

این در واقع صورتی دیگر از این نظر است که  جها ن به خودی خود واز هیچ پدید آمده است .

سخن من این است که فیزیک و علم چنین چیزی را نمی توانند اثبا ت کنند .

به پندا ر من  برای شناخت خداوند علم کا فی نیست . علم  درست ما نند مذهب  قا بل ِ

تفسیر است .

آن که ما نند پرفسور ها وکینس دلی برای احسا س خداوند ندارد  تما م دانش خود را با

این نیٌت تفسیر می کند .

و آن که خدا را در دل دارد نیز علم را برای نیٌت خود تفسیر می کند  

عرفا ی بزرگ ما ما نند مولوی نیز برهمین نکته تا کید کرده اند که

برای شنا ختن خداوند با ید دل را صیقل داد .

آینه کز رنگ و آلایش جداست     پر شعا ع  نور خورشید خداست  

عرفا ی ما به ویژه مولوی به درستی بر این نکته تا کید کرده اند که  تنها به یا ری

 یک با ل (عقل)  نمی توان پرواز کرد . بلکه دو با ل ، (با ل عقل و با ل عشق )برای

پرواز لازم است .

سخن آخر اینکه  فرضیه ی بینگ بنگ به هیچ وجه نمی گوید که جها ن به خودی خود

و از هیچ پدید آمده است . این تفسیری است ازفرضیه ی بیگ بنگ .

با ز هم به گفته ی جنا ب مولوی اگر بخواهیم تنها  از عقل و دانش ما ن برای شنا خت

کامل جها ن به بحث و جدل بپردازیم این بحث وجدل تا حشر ادامه خواهد یا فت .

رنگ آب دریا


                   


آب دریا یا اقیانوس یا منا بع وسیع آبی  در بیشتر موارد به رنگ  آبی یا طیفی از رنگ ها ی  آبی دیده می شود . در این زمینه نظرات گوناگونی وجود دارد که همه ی آنها با هم پاسخگوی پرسش مربوط به رنگ دریا هستند :

١-  به علت پخش نور آبی در آسمان و تا بش این انوار بر سطح دریا و با زتا بش آنها سطح دریا به رنگ آبی دیده می شود. یعنی رنگ سطح دریا با زتا ب یا انعکاسی است از رنگ آبی آسمان .

٢-  رنگ آبی موجود در نور سفید کمتر جذب آب دریا می شود و بیشتر به وسیله ی آن پخش می گردد . در واقع بیشتر پرتوها ی قرمز و روشن اند که جذب مولکول ها ی آب دریا می شوند و طیف رنگ ها ی تیره بیشتر پخش می شوند . پخش نورها ی آبی در همه ی جوانب رخ می دهد و بخشی که روبه با لا پخش می شود با عث آبی دیده شدن سطح دریا می گردد .

٣ ذرات موجود در آب دریا هستند که رنگ آبی نور را پخش می کنند و با عث آبی دیده شدن دریا می شوند .

نتیجه گیری ها

الف  – آب دریا یا اقیا نوس بسته به ابری بودن آسما ن ممکن است آبی کم رنگ یا پر رنگ به نظر آید .

ب -  آب دریا یا اقیا نوس بسته به عمق آب  ممکن است آبی کم رنگ یا آبی پرنگ به نظر آید .

ج – آب دریا یا اقیا نوس بسته به املاح موجود در آن ممکن است  به رنگی از طیف رنگ ها ی آبی دیده شود . در مواقعی آب دریا با توجه به املاح موجود در آن ممکن است خا کستری  ، سبز ، یا حتی  سرخ  دیده شود .

وقتی  به عمق دریا می رویم و به با لا می نگریم آب دریا را آبی می بینیم . چرا ؟ به این دلیل که  نورها ی روشن طیف نور سفید بیشتر جذب  آب می شوند و نورها ی آبی کمتر جذب شده  پخش می شوند و رنگ آبی را به چشم ما می رسا نند . وقتی به عمق بیشتر فرو می رویم کم کم  آبی  ِ تیره تری را مشا هده می کنیم  . با ادامه ی سقوط در عمق دریا  تا ریکی حتی در یک روز روشن  اطراف ما را فرا می گیرد که نشا ن می دهد عملا تا آن عمق همه ی نورهای طیف جذب می شوند ... که البته فعلن موضوع بحث ما نیست .

بازگشایی وبلاگ

پس از تاخیری شش ماهه دوبا ره با زگشتم . متا سفانه به علت مشغول بودن روی برخی امورات فرصت نشد تا  مطلب جدیدی را به این وبلاگ بیا فزایم یا دست کم این مبحث نور و رنگ ظاهری اجسام و محیط را به پایان رسا نم . امیدوارم از فردا بتوانم بنا به روال  دست کم هر هفته یک یا دومقا له را پست کنم . ای کاش  برای دوستان مفید با شد .

لرد ریلی ( lord Rayleigh     )


جان ویلیام سترات ( معروف به لرد ریلی ) فیزیک دان انگلیسی (1842 تا 1919م) و برنده ی جا یزه ی

نوبل فیزیک . در سا ل 1842 د رشهر ترلینگ به دنیا آمد و از کودکی استعداد شگرفی در زمینه ی

ریا ضیا ت از خود نشا ن داد قبل از او تیندال فیزیک دان ایرلندی ( 1820تا 1893) اشا ره یی به علت آب

ی دیده شدن آسمان به علت وجود گرد و غبا ر در هوا ی جو کرده بود . لرد ریلی این نظر را با قا نونی

که اکنون به افتخا ر او پراکندگی ریلی نامیده می شود پس از برطرف کردن ابهامات به اثبا ت رساند .

لازم به ذکر است که در  زمان ریلی هنوز فیزیک کوانتومی پا نگرفته بود و ریلی به زیبا یی هر چه تمامتر

همان نتا یجی را به دست آورد که اینک با فیزیک کوانتومی توجیه می شود .


... و رنگ سفید ابرها .

برای اینکه ببینیم چرا ابرها  به رنگ سفید دیده می شوند با ید دوباره به  مرور پراکندگی ریلی

بپردازیم . دیدیم که بنا  به پراکندگی  ریلی  هرگا ه   پرتو ها ی  نور  به مولکول ها یی  با ابعاد

بسیار کوچک تر از طول موج شا ن برخورد کنند  پراکندگی نورها یکسا ن نخواهد بود و  نورها ی

با طول موج کوتا هتر بسیا ر بیشتر پراکنده می شوند .

ابرها با دارا بودن مولکول ها    و   قطرات  درشت  آب  که   ابعادی  بزرگتر از طول موج ها ی

نور سفید دارند در  واقع  از این  امر متا بعت  نمی کنند  و به عبا رت دیگر همه ی رنگ ها ی

نور سفید را  یکسا ن  می پراکنند . این پراکندگی همه ی نورها ی موجود در نور مرکب سفید

  با ز هم رنگ سفید را در چشم بیننده تداعی می کند .